<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-8854099220557003241</id><updated>2011-09-23T00:21:23.019+03:30</updated><title type='text'>For Free IRAN ~~~ تناقضات</title><subtitle type='html'>ادیان بازی هایی هستند همچون شطرنج و تخته نرد که از مشرق زمین وارد شده اند.   ‏‏"ولتر" ‏</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://tanaghozat.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://tanaghozat.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>علی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16879363077773396149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://lh5.ggpht.com/_2dobxrS_zL4/SaH1w98oGcI/AAAAAAAAAWA/-dMfEQaGRYk/B2.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>18</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8854099220557003241.post-3319405834241180093</id><published>2007-12-28T19:31:00.000+03:30</published><updated>2007-02-28T19:35:51.137+03:30</updated><title type='text'>آدرس جدید وبلاگ</title><content type='html'>&lt;div  style="text-align: right;font-family:tahoma;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;u&gt;آدرس وبلاگم رو عوض کردم.&lt;/u&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: left; font-weight: bold;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a href="http://www.forfreeir.blogspot.com/"&gt;http://www.ForFreeIR.blogspot.com&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موفق و پیروز باشید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8854099220557003241-3319405834241180093?l=tanaghozat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://tanaghozat.blogspot.com/feeds/3319405834241180093/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8854099220557003241&amp;postID=3319405834241180093' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/3319405834241180093'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/3319405834241180093'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://tanaghozat.blogspot.com/2007/12/blog-post.html' title='آدرس جدید وبلاگ'/><author><name>علی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16879363077773396149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://lh5.ggpht.com/_2dobxrS_zL4/SaH1w98oGcI/AAAAAAAAAWA/-dMfEQaGRYk/B2.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8854099220557003241.post-615946272226838500</id><published>2007-04-09T00:28:00.000+03:30</published><updated>2007-04-11T02:48:46.611+03:30</updated><title type='text'>جشن فروردينگان</title><content type='html'>&lt;div  style="text-align: justify;font-family:tahoma;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;جشن فروردينگان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;&lt;img src="http://freeiran.persiangig.com/weblog/2007/forourdinegan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(88, 123, 105);"&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;ثمانه قدر خان  :&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;امروز كه نوزدهم فروردين مطابق با روز فروردينگان مي شود زرتشتيان در آرامگاه قصر فيروزه جمع شده اند و از طلوع آفتاب تا غروب به نيايش مي پردازند و جشن مي گيرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شايد تنها اداي مراسم ديني و آئيني براي زرتشتيان يك بخش گردهمايي آنهاست كه كنار يكديگر ولي روش شناختي جمعيت نشانه هايي از ميل دروني انسان ها به اتحاد و با هم بودن را در برگزاري جشن ها و مراسم مذهبي و آئيني مي داند. به طور كلي جشن ها براي مردم بهانه اي است جهت تبادل افكار ميانه بدون در نظر گرفتن فضاي احاطه كننده آنها.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولي هر قوم و ملتي دليل پايداري گروه خود را در شناخت ديگر ملت ها جست وجو مي كند كه در نهايت ارتباط شكل مي  گيرد و براي شناخت بيشتر تبليغ معنا پيدا مي كند. شايد يكي از پررنگ ترين مباحثي كه در خصوص شناخت آئين ها از طرف مردم هر قوم صورت مي گيرد فراگير كردن جشن هاي آنها است. تمركزي كه دنيا براي تمام آئين هاي خود اتخاذ كرده است و پيگيري و تبليغات گسترده روي آن نتيجه اي همچون شناخت بين المللي از روز هايي چون جشن كريسمس، هالوين عيد پاك، روز والنتاين داشته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينكه اروپائيان چگونه توانستند در كوتاه ترين مدت جشن هاي محلي خود را جهاني كنند يك طرف صورت مسئله است چه صورت ديگر برمي گردد به زمينه اي كه آنها براي شناساندن آئين هاي خود در داخل كشور خود و بعد از آن در دنيا به وجود آوردند. زمينه شناخت فرهنگ خودي بعد از فراگير شدن قدرت تبليغ بيروني پيدا مي كند و مي تواند از درهاي داخلي بگذرد و خارج از در ها به صورت يك تبليغ فرهنگي و صادراتي عرضه شود. آئين و تبليغي كه در نهايت به جذب توريسم مي انجامد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اتفاقي كه در خصوص برگزاري مراسم آئيني در ايران رخ مي دهد، معنايي ندارد جز اينكه آنها كه ايراني  هستند نيز اطلاع چنداني از آئين و رسوم گذشته خود ندارند و نبود اطلاعات باعث مي شود بسياري در اين انديشه باشند كه جشن هاي ايراني فقط به زرتشتيان متعلق است نه به تمام ايرانيان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نبود زمينه لازم براي شناخت آئين هاي خود در درون مرز ها هيچ گاه به ما اين امكان را نداده است تا در شناساندن اين مراسم به ديگران پيگير شويم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در برگزاري مراسم ويژه ايرانيان به گفته ميزانيان رئيس كميسيون فرهنگي انجمن زرتشتيان و دولت اجازه تبليغ نمي دهد و وزارتخانه فرهنگ و ارشاد اسلامي مجوز برگزاري مراسم جشن هاي ايراني را در اماكن عمومي صادر نمي كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر چند ميزانيان معتقد است كه جشن هاي ايرانيان كم رنگ و فراموش نشده است اما بيشتر مردم ايران حتي نام اصلي ترين جشن هاي سنتي ايراني را هم نمي دانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرهنگ پا نگرفته ايراني در ايران سبب شده تا  همين اندك مانده هاي فرهنگي، فراموش شده و در نهايت به خرافات تعبير شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ميزانيان معتقد است تمام جشن هاي ايران از سال هاي بسيار دور به جا مانده و با كمي توجه ماندگار خواهد شد هر چند او مي گويد كه غير زرتشتيان بسياري در اين مراسم شركت مي كنند اما مراسم و آئين ايراني بدون حضور اكثر ايرانيان برگزار مي شود، در يك فضاي محدود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زرتشتيان در هر ماه هنگامي كه نام روز با نام ماه برابر مي شود آن روز را جشن مي گيرند و هر يك از اين جشن ها را با مناسبتي ويژه برگزار مي كنند.با آغاز هرسال پس از برگزاري جشن ششم فروردين به مناسبت تولد اشوزرتشت نخستين جشن ماهيانه ، جشن فروردينگان است كه روز فروردين از ماه فروردين هم مي گويند. اين جشن به فروهر پاك درگذشتگان و نياكان مربوط است و به همين دليل همه براي شادي روان و فروهر درگذشته خود به آرامگاه مي روند. هر كس براي تهيه ميز در مراسم جشن فروردينگان ميوه يا لرك با خود مي آورد. با اينكه هر فرد ايراني سهم ويژه اي از اين جشن را با خود به همراه دارد زنان زرتشتي بيش از ساير افراد خانواده به استقبال اولين جشن ماهانه دين خود مي روند چون آنها در اين جشن نان خانگي، آش و بقيه خوراكي هاي سنتي همچون ميوه هاي خشك مثل خرما، انجير، سنجد، كشمش، برگه هلو، برگه قيسي و توت خشك كه همان لرك است را تهيه مي كنند.در كنار تزئين ويژه سفره اين جشن كه گياهان معطر از قبيل اسپند و كندر و ريختن آنها در آتش نيز جايگاه ويژه  اي دارند پوشيدن لباس ويژه جشن نيز فراموش نمي شود. شايد بتوان گفت همچون باقي مراسم و آئين هاي دين زرتشتي سپيد پوشي ويژگي  هميشگي اين جشن است. موبدان لباس سپيد ويژه اجراي مراسم مذهبي بر تن كرده و آفرينگان خواني را به صورت گروهي اجرا مي كنند. شركت كنندگان نيز نيايش مي كنند و به روان و فروهر درگذشتگان درود مي فرستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته خوردن غذا هاي روي ميز جشن پس از اينكه موبد بر آنها اوستا مي خواند و آنها را متبرك مي كند جايز است. پس از خواندن دعاي موبد خوردني ها ميان مردم تقسيم مي شود كه يكي از اين خوردني ها ميزد است كه شامل ميوه هاي تر و خوراكي هايي است كه براي تشريفات آفرينگان در سفره گذاشته مي شود. نان مقدس «درون» كه در اوستا «دره گونه» (Dargona) هم به آن نام داده اند بين مردم تقسيم مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته به غير از «درون» نان ديگري كه از روغن كنجد درست مي شود نيز در سفره جشن قرار مي گيرد. اين نان «صورك» (Sooruk) نام دارد كه هنوز در مراسمي كه زرتشتيان يزد برگزار مي كنند استفاده مي شود و اين نان خيراتي از اهميت ويژه اي براي آنها برخوردار است. پس از اتمام خيرات براي مردگان، موبدان و ساير زرتشتيان آداب طهارت به جاي مي آورند، وضو مي گيرند و دست و صورت مي شويند كه آن را پهلوي يا«پادياب» مي گويند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر چند پس از جشن نوروز كه روز نو هم نام دارد زرتشتيان از اول تا دوازدهم فروردين جشن مي گرفتند و روز سيزدهم فروردين را به عنوان جشن جشن ها معرفي كرده و به عنوان مهم ترين روز جشن مي گرفتند اما جشن هاي ديگر نيز در آئين زرتشتي بسيار بااهميت و قابل توجه برگزار مي شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه ايرانيان روز ششم فروردين را كه جشن ويژه آنها به شمار مي رود از همه گرامي تر مي دانند، روزي كه بنا بر رواياتي، تولد اشوزرتشت (پيامبر) آنان بوده است اما مطابق ۱۲ ماه يك سال، ۱۲ روز اول فروردين را بسيار مهم مي دانستند و جشن هاي ويژه اي براي آن تدارك مي ديدند تا رسيدن اولين جشن هر ماه كه فروردينگان است. روز نوزدهم فروردين كه «فروردين روز» ناميده مي شود يكي از متبر ك ترين روز ها براي زرتشتيان است چه آنها در اين روز به آرامگاه مي روند و از موبدان خود مي خواهند كه براي شادي روان درگذشتگان اوستا بخوانند و همزماني اين روز و ماه را با يكديگر «جشن فروردينگان» يا «فروردگان» مي گويند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر چند اكثر زرتشتيان در اين روز به عبادتگاه مي روند اما تعداد كثيري هم براي به جاي آوردن مراسم ويژه اين روز در اماكن همگاني ويژه برگزاري جشن هاي خود حاضر مي شوند و جشن برپا مي كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;بن مایه :&lt;br /&gt;- &lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/830119/life.htm"&gt;روزنامه شرق&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8854099220557003241-615946272226838500?l=tanaghozat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://tanaghozat.blogspot.com/feeds/615946272226838500/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8854099220557003241&amp;postID=615946272226838500' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/615946272226838500'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/615946272226838500'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://tanaghozat.blogspot.com/2007/04/blog-post.html' title='جشن فروردينگان'/><author><name>علی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16879363077773396149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://lh5.ggpht.com/_2dobxrS_zL4/SaH1w98oGcI/AAAAAAAAAWA/-dMfEQaGRYk/B2.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8854099220557003241.post-6983400535647983754</id><published>2007-02-18T02:57:00.000+03:30</published><updated>2007-04-11T02:54:00.568+03:30</updated><title type='text'>سپندارمذگان</title><content type='html'>&lt;div  style="text-align: right;font-family:tahoma;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;سپندارمذگان &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://freeiran.persiangig.com/weblog/2007/sepandarMazgan.jpg" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;« سپندار مذ پاسبان تو باد   . . . . .   ز خرداد روشن روان تو باد »                       &lt;span style="font-size:85%;"&gt;" فردوسی"&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت های خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند.  سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت کریسمس اهتمام می ورزند! جشن شب یلدا که به بهانه بلند شدن روز، برای شکرگزاری از برکات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شکرگزاری برپا می کنند! همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ایران باستان، از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز "سپندارمذگان" یا "اسفندارمذگان" نام داشته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"سپنته آرمئیتی" که چهارمین امشاسپند در دین زرتشت است، در پهلوی "سپندازمذ" گفته شده که به معنی فروتنی است. از طرفی چون این امشاسپند، سومین امشاسپند بانو ست و به دلیل مقام بزرگی که زن در کیش مهر دارد، این روز به نام و مخصوص زنان بوده است. جشنی که در این روز برگزار می‌شده به "سپندارمزگان" معروف است. نام‌های دیگر آن "مردگیران"، "مژدگیران" می باشد. &lt;blockquote&gt;ابوریحان بیرونی می‌نویسد: "اسفندارمذ ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگهبان زنان پارسا و درستکار است. به همین مناسبت این روز عید زنان به شمار می‌رود."&lt;/blockquote&gt; در زمان ابوریحان این رسم وجود داشته است. در این روز مردان به جهت گرامی‌داشت مقام زن به آنها هدیه می‌دادند. این جشن تنها بخشش هدایا نبوده بلکه در این روزها زنان فرمانروایی می‌کردند و مردان از آنها اطاعت می‌کردند. به این دلیل به این روز مردگیران می‌گفتند که در این جشن زنها می‌توانستند با آزادی و اختیار خویش مرد زندگی خود را انتخاب کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هم‌چنين "سپندارمذ" در اوستا، "سپند آرمیتی" و در پهلوی، "سپندارمت" یا " سپندارمد" و در فارسی، "سپندارمذ" یا "اسفند"خوانده می‌شود كه مرکب است از دو جزء "سپند" به معنی "ورجاوند" و "آرمیتی" که معنی اندیشه و فداکاری و بردباری و سازگاری و فروتنی می‌دهد. در پهلوی معنی این ترکیب را "خرد کامل" نوشته اند. در گاهان، غالبا جزء دوم آن ( آرمیتی ) به تنهایی آمده و یکی از فروزه‌های "مزدا اهوره" است. اما در اوستای نو، سپندارمذ نام یکی از امشاسپندان است که در گروه سه‌گانه امشاسپند بانوان – سپندار مذ، خرداد و امرداد – جای دارند و از نمادهای مادر خدایی اهوره‌مزدا به شمار می‌رود. این امشاسپند بانو در جهان مینوی نماد دوستداری و بردباری و فروتنی اهوره‌مزدا و در جهان استومند، نگهبان زمین و پاکی و باروری و سرسبزی آن است. او دختر اهوره‌مزدا است و ایزد بانوان آبان ( اردویسور آناهیتا ) و دين و از یاران و همکاران او هستند و "ترومیتی" – دیو ناخشنودی و خیره‌سری و یکی از بزرگان دیوان - دشمن اوست. در گاهان از "سپند آرمیتی" چون پرورش‌دهنده‌ی آفریدگان یاد می‌شود و از طریق اوست که مردم برکت می‌يابند. مزدا اهوره او را آفریده است تا رمه‌ها را مرغزارهای سرسبز ببخشد. در اوستای نو، او دارنده‌ی ده‌هزار داروی درمان‌بخش است. و نام او معمولا مترادف با زمین آمده است. دکتر بهار می‌نویسد: " در وندیداد آمده که بعضی آن را با زمین یکی دانسته اند. مولتن براین بر این گمان است که این نام در اصل "آراماتا" بوده است به معنی "مادر زمین". واژه‌ی "ساندارامت" در ارمنی ( به معنی اندرون زمین ) صورتی از "سپندارمذ" است. پنجمین روز ماه و دوازدهمین ماه سال به نام این امشاسپند بانو است که در فارسی اسفند گفته می‌شود. گل بیدمشک را نیز ویژه‌ی او دانسته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سپنتا آرميتي شكل مونث كلمه سپنت يا سپنته است معادل امروزي براي اين كلمه ايراني و اوستايي مقدس است. سپنتا آرميتي در پهلوي معناي درست منشي دارد. همه جهان فرزندان سپندارمذ هستند، اما خصوصيت‌هاي اين امشاسپند بيشتر جنبه معنوي و روحاني زنان را دربر مي‌گيرد. در برابر اين امشاسپند ما ارديسور اناهيد يا آناهيتا است كه حالت مادي تر و اساطيري دارد.براساس عقايد ايراني زردشتي زماني كه زن بد و دزد بر روي زمين راه مي‌روند اين امشاسپند آن چنان آزرده مي‌شود كه گويي فرزند مرده در شكم دارد. يكي از صفت‌هايي كه براي او نام مي‌برند « گله اوبار(GELE OBWAR)» است. اوباردن به معناي خوردن و بلعيدن است، يعني او همه گله‌ و شكايت‌ها و رنج‌ها را را به خود مي‌پذيرد، مثل زمين. او مثل زميني است كه هم نياكان را خوراك مي‌دهد، هم بدان را و هر بدي و صدمه‌اي را كه به او زده شود، مي‌پذيرد و شكايت و گله نمي‌كند. ناخرسندي شان نمي‌دهد و رنج‌هاي خود را پنهان مي‌كند و از بدي‌هاي ديگران در مي‌گذرد. حالت‌هاي بيشتر و پذيرندگي‌هاي روحاني را براي امشاسپند سپندارمذ ذكر كرده‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين امشاسپند چون موكل زن و زمين بود نگهباني از مرزها را نيز بر عهده داشت و همان ايزدي است كه تير را براي آرش آماده كرد تا مرز ايران و توران را دوباره ترسيم كند و تير آرش شيوا تير را تا آن سوي جيحون همراهي كرد. فردوسي در شاهنامه درباره سپندار مذ مي‌سرايد:« سپندار مذ پاسبان تو باد / ز خرداد روشن روان تو باد».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فلسفه‌ی بزرگ ‌داشتن این روز به عنوان روز عشق به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌كردند و علاوه بر این‌كه ماه‌ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. به عنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه ) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پرمهر خود امان می‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را به عنوان نماد عشق می‌پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می‌شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می‌شد، جشنی ترتیب می‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه، مهر نام داشت و در ماه مهر، مهرگان لقب می‌گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه "سپندارمذ" یا "اسفندارمذ" نام داشت و در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می‌گرفتند(1). سپندار مذگان جشن زمین و گرامی‌داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می‌كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌كردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ملت ایران از جمله ملت‌هایی است كه زندگی‌اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت‌های گوناگون جشن می‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌گذرانده اند. این جشن‌ها نشان‌دهنده‌ی فرهنگ، نحوه‌ی زندگی، خلق و خوی، فلسفه‌ی حیات و كلا جهان‌بینی ایرانیان باستان است. از آن‌جایی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم، شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است . نقطه مقابل ملت ما آمریکاییها هستند که به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را تنها از دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می کنند. مردمانی که چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمی شوند که ملت های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند. آمریکاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر این باورند که عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملکرد آنان بخوبی مشهود است. بعنوان مثال در حالی که این روزها مردم کشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط می باشند، آمریکاییها تقریبا تنها به یک زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اطلاع داشتن از فرهنگ‌های سایر ملل و مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها، دو مقوله کاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینکه ریشه در خاک، فرهنگ، مذهب و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست که دیگران پیش از ما رسیده و جا خوش کرده اند! برای اینکه ملتی در تفکر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;br /&gt;1) در تقویم قدیم هر ماه 30 روز داشته، پس پنجمین روز اسفند ( سپندار مذگان ) 335 مین روز از سال بوده است، که در تقویم جدید 29 بهمن 335 مین روز از سال می باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بن مایه :&lt;br /&gt;- &lt;a href="http://sepandarmazgan.tk/"&gt;سپندار مذگان&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;- &lt;a href="http://www.womeniniran.net/archives/FSR/003657.php"&gt;زنان ایران&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;- &lt;a href="http://www.aftab.ir/articles/art_culture/cultural_heritage/c5c1139929932_valentine_p1.php"&gt;آفتاب &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8854099220557003241-6983400535647983754?l=tanaghozat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://tanaghozat.blogspot.com/feeds/6983400535647983754/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8854099220557003241&amp;postID=6983400535647983754' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/6983400535647983754'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/6983400535647983754'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://tanaghozat.blogspot.com/2007/02/blog-post_18.html' title='سپندارمذگان'/><author><name>علی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16879363077773396149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://lh5.ggpht.com/_2dobxrS_zL4/SaH1w98oGcI/AAAAAAAAAWA/-dMfEQaGRYk/B2.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8854099220557003241.post-6902091311202060511</id><published>2007-02-11T02:51:00.000+03:30</published><updated>2007-02-28T19:27:00.347+03:30</updated><title type='text'>راهپیمایی 22 بهمن و سکوت دوستان !</title><content type='html'>&lt;div  style="text-align: justify;font-family:tahoma;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;راهپیمایی 22 بهمن و سکوت دوستان !&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز بیکار شدم گفتم یک بلاگ گردی کنم، یک مطلب برام جالب بود، برخی از دوستان ایام انتخابات پست هایی مبنی بر تحریم انتخابات می نوشتند، من با این مسئله مخالف بودم، به نظر من &lt;blockquote&gt;"باید بین بد و بد تر، بد را انتخاب کرد به این امید که بد کنونی بدتر آینده باشد."&lt;/blockquote&gt;نتیجه ی تحریم انتخابات در شورای شهر تهران را دیدیم، با 15% مشارکت مردم احمدی نژاد شهردار تهران شد. بعد هم با یک سری اقدامات عوام فریب و تقلب در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شد. 4 سال سرمایه ی مملکت دست احمدی نژاد افتاد. حالا هم دودش توی چشم همه رفته و می رود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حال چرا کسی در مورد راهپیمایی 22 بهمن چیزی نمی گوید؟ چرا کسی تحریم نمی کند؟ خدا داند!&lt;br /&gt;به نظر من اگر مردم از وضعیت موجود ناراضی هستند، بهترین روش و کم دردسر ترین روش برای ابراز اعتراض عدم شرکت در چنین مراسمی است.&lt;br /&gt;یک نفر شعاری می دهد ملت نیز طوطی وار تکرار می کنند! بیکاری، فقر، فساد، نقض حقوق بشر و ... در ایران بیداد می کند، این ناشی از سیاست های آمریکا و اسرائیل است یا سیاست های غلط نظام ؟&lt;br /&gt;البته با توجه به شناختی که نسبت به مردم مبارز و آگاه دارم مطمئن هستم امسال هم مثل سال های قبل در راهپیمایی شرکت می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصولا ملت ما همیشه در صحنه هستند! حال می خواهد آزادی باشد یا نباشد! می خواهد بیکاری باشد یا نباشد! می خواهد ایران تحریم باشد یا نباشد! می خواهد تورم یک رقمی باشد، یا دو رقمی! می خواهد صندوق ذخیره ی ارزی پر باشد یا خالی! و ...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8854099220557003241-6902091311202060511?l=tanaghozat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://tanaghozat.blogspot.com/feeds/6902091311202060511/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8854099220557003241&amp;postID=6902091311202060511' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/6902091311202060511'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/6902091311202060511'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://tanaghozat.blogspot.com/2007/02/22.html' title='راهپیمایی 22 بهمن و سکوت دوستان !'/><author><name>علی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16879363077773396149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://lh5.ggpht.com/_2dobxrS_zL4/SaH1w98oGcI/AAAAAAAAAWA/-dMfEQaGRYk/B2.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8854099220557003241.post-306232828580109676</id><published>2007-02-11T02:11:00.000+03:30</published><updated>2007-06-14T01:56:08.481+03:30</updated><title type='text'>متن کامل دفاعیات خسرو گلسرخی</title><content type='html'>&lt;div  style="text-align: justify;font-family:tahoma;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;خسرو گلسرخی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://freeiran.persiangig.com/weblog/2007/Khosro-Golsorkhi1.JPG" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تاریخ 21/11/1385 ساعت 11:15 شبكه 3 سيما دفاعيات خسرو گلسرخي را با سانسور بخش‌هايي در برنامه «فوق‌العاده» براي دومین بار پس از 33 سال پخش نمود. ( اولین بار در 29 بهمن سال 57 در پنجمین سالگرد اعدام وی - نقل از ويکي پديا). پس از آن بلافاصله سخنراني دكتر رحيم پورازغدي پخش شد كه مي‌گفت اينها به هر حال جاهل بودند و فكرشان به خاطر جهل و ناداني بود اما با رژيم شاه مبارزه مي‌كردند و چند بار روي ناداني و جهالت آنها تاكيد كرد و گفت با اين كه امام علي و امام حسين را قبول داشتند ولي نادان بودند. بعد معلوم شد با كلي ترس و احتياط و مصلحت و سبك سنگين كردن و با فتواي آقاي ضرغامي مجوز پخش گرفته است. ( البته امسال تعداد زیادی از فیلم های انقلاب از آرشیو محرمانه ی صدا و سیما خارج شد، از جمله سخنرانی 12 بهمن آیت الله خمینی در بهشت زهرا )&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جالب اينجاست كه برخي گروه‌هاي چپ متن سخنان اسلامي و ديني گلسرخي را سانسور مي‌كنند و گروه‌هاي مذهبي هم سخنان ماركسيستي او را! خلاصه هر كس سعي در مثله كردن تاريخ به نفع خود دارد و آن‌چه به جا مي‌ماند حقيقتي تكه پاره شده است كه امكان شناخت و قضاوت و نقد درست را از ميان مي‌برد. به هر حال «انكار تاريخ» و آنچه كه - هر چه بوده - بخشي از وقايع تاريخي سرزمين ما بوده منجر به اين نخواهد شد كه «حقيقت» براي هميشه از ميان برود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در زیر قسمتی از زندگی نامه، وصیت نامه و متن کامل دفاعیه ی گلسرخی آمده است. ( قسمت هایی که توسط شبکه ی 3 سانسور شده به صورت جملات زیر خط دار مشخص شده است. )&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بخشی از زندگینامه &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;خسرو گلسرخي متولد دوم بهمن ماه 1322 شمسي در شهر رشت است. در كودكي پدرش قدير را از دست داد. مادرش شمس الشريعه وحيد، او و برادر دو ساله اش فرهاد را به شهر قم نزد پدربزرگ مادري شان حاج شيخ محمد وحيد برد. وحيد، مرد مبارزي بود كه روزگاري در نهضت جنگل ، در كنار ميرزا كوچك خان جنگيده بود. خسرو توسط وي تعليم ديد و تحت تأثير مبارزات و نظرات وي واقع شد و حتي شعرهايي به نام "جنگلي ها" و "دامون" در اين رابطه گفت و نام فرزندش را نيز "دامون" گذاشت. (دامون به معني پناهگاه، و انبوهي و سياهي جنگل است). در سال 1341، پس از درگذشت پدربزرگش همراه برادرش فرهاد به تهران رفت و در اتاقي كرايه‌اي در محله امين حضور سكني گزيد. او شب ها درس مي‌خواند و روزها كار مي‌كرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خسرو در اين سالها، از ادبيات نيز غافل نبود دوران شكوفايي فكري و فعاليت چشمگيرش در مطبوعات را ميتوان در سالهاي 48 تا 52 كه سال دستگيريش توسط ساواك است دانست. اما كار جدي اش را در شعر از سال 45 شروع كرد. گلسرخي در سال 48 با عاطفه گرگين، دوست همرزمش ازدواج كرد و داراي فرزندي به نام "دامون" شد كه اكنون با مادرش عاطفه گرگين در پاريس زندگي مي‌كند. يك هفته بعد از دستگيري خسرو گلسرخي، عاطفه گرگين نيز كه به وسيله يكي از همكارانش از دستگيري خسرو آگاه شده بود دستگير شد و با به زندان افتادن او به ناچار سرپرستي فرزندش به برادرش سپرده شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او در سحرگاه روز ۲۹ بهمن ۱۳۵۲ به جرم شرکت در طرح گروگانگیری رضا پهلوی، عليرغم آن كه به خاطر بودن در زندانِ ساواك هرگز نمي‌توانست در طرح گروگان گيري رضا پهلوي شركت داشته باشد، به همراه دوست همرزمش کرامت‌الله دانشیان به خاطر عقاید مارکسیستی و دفاع از عقایدش و محکوم کردن شاه و اعمال رژیمش در دادگاه نظامی به اعدام محکوم شدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی دادگاه نظامی حكم اعدام گلسرخی و دانشیان را قرائت كرد آن دو فقط لبخند زدند و بعد دست یكدیگر را به گرمی فشردند و در آغوش هم فرو رفتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محبوبیت گلسرخی و دانشیان ترس ساواك را برانگیخت آنها به تكاپو افتادند تا شاید در آخرین لحظات در آنها رسوخ كنند. به آنها كه با شكیبایی منتظر تیرباران بودند پیشنهاد شد كه از شاه تقاضای عفو كنند اما آنها فقط پوزخند زدند. ساواك وقتی دید با هیچ حربه ای قادر به فریب آنها نیست به گلسرخی پیشنهاد داد كه دامون پسرش را قبل از تیرباران ببیند. اما گلسرخی به این پیشنهاد هم جواب منفی داد، زندگی كه او می خواست از دست بدهد تا به وظیفه اش عمل كند آری برای او مرگ یك وظیفه بود. وقتی از او تقاضای ندامت نامه می كنند تا در نتیجه دادگاه تخفیف دهند، او می گوید هیچ كس از زندگی در كنار زن و فرزند گریزان نیست. من مثل هر انسانی زندگی را دوست دارم و دوست دارم مثل هر پدری رنگ چشمان فرزندم را ببینم اما راهی را كه انتخاب كرده ایم باید به پایان ببریم. مرگ ما حیات ابدی است ما می رویم تا راه و رسم مبارزه بماند اگر من ندامت نامه بنویسم كمر مبارزان را خرد نكرده ام ؟؟؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سحرگاه 29 بهمن در میدان چیت گر تهران وقتی او را به چوبه اعدام بستند هنوز لبخند می زند و می خواهد كه چشمانش را نبندند چون می خواست با دیدن خورشید به سرای باقی بشتابد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;او در وصیت نامه اش می نویسد :&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;من یك فدائی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز عشق به مردم چیز دیگری نیست من خونم را به توده های گرسنه و پابرهنه ایران تقدیم میكنم. و شما آقایان فاشیست ها كه فرزندان خلق ایران را بدون هیچگونه مدركی به قتلگاه میفرستید، ایمان داشته باشید كه خلق محروم ایران انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت. شما ایمان داشته باشید از هر قطره خون ما صدها فدایی برمیخیزد و روزی قلب شما را خواهد شكافت. شما ایمان داشته باشید كه حكومت غیرقانونی ایران كه در 28 مرداد سیاه به خلق ایران توسط آمریكا تحمیل شده در حال احتضار است و دیر یا زود با انقلاب قهرآمیز توده های ستم كشیده ایران واژگون خواهد شد.&lt;br /&gt;ضمنا“ یك عدد حلقه پلاتین(طلای سفید) و مبلغ یك هزار و دویست ریال وجه نقد را به خانواده و یا به زنم بدهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;خسرو گلسرخی&lt;/span&gt; هم اکنون به همراه تنی چند از دیگر مبارزان زمان شاه مانند &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;کرامت‌الله دانشیان&lt;/span&gt;(دوست و همرزمش که با او اعدام شد), &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;محمد حنیف نژاد&lt;/span&gt;، &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;سعید محسن&lt;/span&gt;، &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;علی‌اصغر بدیع‌زادگان&lt;/span&gt;(از پایه‌گذاران سازمان مجاهدین)، و &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;علی میهن دوست&lt;/span&gt; (از اعضای کادر مرکزی سازمان مجاهدین) و گروه &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;بیژن جزنی&lt;/span&gt; که به همراه 8 نفر دیگر از همراهانش در ۳۰ فروردین ۵۴ در تپه‌های اوین کشته‌شدند‌، در قطعه سی و سه بهشت زهرا به خاک سپرده شده‌اند. یادشان گرامی باد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;متن کامل دفاعيات :&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ان‌الحياة عقيده و جهاد. سخنم را با گفته‌اي از مولاحسين شهيد بزرگ خلق‌هاي خاورميانه آغاز مي‌كنم. من كه يك ماركسيست-لنينيست هستم براي نخستين بار عدالت اجتماعي را در مكتب اسلام جستم و آنگاه به سوسياليسم رسيدم. من در اين دادگاه براي جانم چانه نمي‌زنم و حتي براي عمرم، من قطره‌اي ناچيز از عظمت خلق‌هاي مبارز ايران هستم &lt;u&gt;خلقي كه مزدك‌ها و مازيارها و بابك‌ها، يعقوب ليث‌ها، ‌ستارها و حيدر اوغلي‌ها، پسيان‌ها و ميرزا كوچك‌ها، اراني‌ها ،‌ روزبه‌ها و وارطان‌ها داشته است. &lt;/u&gt;آري من براي جانم چانه نمي‌زنم چرا كه فرزند خلق مبارز و دلاور هستم. از اسلام سخنم را آغاز كردم اسلام حقيقي در ايران همواره دين خود را به جنبش‌هاي رهايي‌ بخش ايران پرداخته است. سيد عبدالله بهبهاني ها، شيخ محمد خياباني‌ ها نمودار صادق اين جنبش‌ ها هستند و امروز نيز اسلام حقيقي دين خود را به جنبش‌هاي آزادي‌بخش ملي ايران ادا مي‌كند، هنگامي ‌كه ماركس مي‌گويد: "در يك جامعه طبقاتي ثروت در سويي انباشته مي‌شود و فقر و گرسنگي و فلاكت در سوئي ديگر در حاليكه مولد ثروت طبقه محروم است" و مولا علي مي‌گويد: "قصري برپا نمي‌شود مگر آن‌كه هزاران نفر فقير گردند" نزديكي‌هاي بسياري وجود دارد چنين است كه مي‌توان در اين تاريخ از مولا علي به عنوان نخستين سوسياليست جهان نام برد و نيز از سلمان پارسي‌ ها و اباذر غفاري‌ ها.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زندگي مولا حسين نمودار زندگي كنوني ماست كه جان بر كف براي خلق‌ هاي محروم ميهن خود در اين دادگاه محاكمه مي‌شويم. او در اقليت بود و يزيد، بارگاه، قشون، حكومت و قدرت داشت. او ايستاد و شهيد شد هر چند يزيد گوشه‌اي از تاريخ را اشغال كرد ولي آن‌ چه كه در تداوم تاريخ تكرار شد راه مولا حسين و پايداري او بود، ‌نه حكومت يزيد. آن‌ چه را خلق‌ ها تكرار كردند و مي‌كنند راه مولا حسين است. &lt;u&gt;بدينگونه است كه در يك جامعه ماركسيستي اسلام حقيقي بعنوان يك روبنا قابل توجيه است&lt;/u&gt; و ما نيز چنين اسلامي را اسلام حسيني و اسلام علي تاييد مي‌كنيم. اتهام سياسي در ايران نيازمند اسناد و مدارك نيست خود من نمونه صادق اينگونه متهم سياسي در ايران هستم، در فروردين ماه چنان كه در كيفر خواست آمده به اتهام تشكيل يك گروه كمونيستي كه حتي يك كتاب نخوانده‌ است دستگير مي‌شوم. تحت شكنجه قرار مي‌گيرم (يكي از عمال ساواك فرياد مي‌زند:دروغه) و خون ادرار مي‌كنم بعد مرا به زندان ديگري منتقل مي‌كنند آن‌ گاه هفت‌ ماه بعد دوباره تحت بازجويي قرار مي‌گيرم كه توطئه كرده‌ام. دو سال پيش حرف زدم واينك به عنوان توطئه‌گر در اين دادگاه محاكمه مي‌شوم. اتهام سياسي در ايران اينست &lt;u&gt; كه زندان‌هاي ايران پر است از جوانان و نوجواناني كه به اتهام انديشيدن و فكركردن و كتاب خواندن توقيف و شكنجه و زنداني مي‌شوند. آقاي رئيس دادگاه همين دادگاه‌ هاي شما آن‌ها را محكوم به زندان مي‌كند. آنان وقتي كه به زندان مي‌روند و برمي‌گردند ديگر كتاب را كنار مي‌گذارند مسلسل بدست مي‌گيرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بايد به دنبال علل اساسي گشت معلول‌ها فقط ما را وادار به گلايه مي‌كند چنين است كه آن‌چه ما در اطراف خود مي‌بينيم فقط گلايه است. در ايران آنان را به خاطر داشتن فكر و انديشيدن محاكمه مي‌كنند چنانكه گفتم من از خلق جدا نيستم و نمونه صادق آن هستم اين نوع برخورد با يك جوان كسي كه انديشه مي‌كند يادآور انگيزيسيون و تفتيش عقايد قرون وسطايي است. يك سازمان عريض بوروكراسي تحت عنوان فرهنگ و هنر وجود دارد كه تنها يك بخش آن فعال است و آن بخش سانسور است كه بنام اداره نگارش خوانده مي‌شود. هر كتابي قبل از انتشار به سانسور سپرده مي‌شود درحاليكه در هيچ كجاي دنيا چنين رسمي نيست و بدينگونه است كه فرهنگ موميايي شده كه خاسته از روابط توليدي بورژوازي كمپرادور در ايران است در جامعه مستقر گرديده است و كتاب و انديشه مترقي و پويا را سانسور شديد خود خفه مي‌كند ولي آيا با تمام اين اعمالي كه صورت مي‌گيرد با تمام اين خفقان مي‌توان جلوي اين انديشه را گرفت؟ آيا در تاريخ شما چنين نموداري داريد؟ خلق قهرمان ويتنام نمودار صادق آن است.پيكار مي‌كند و مي‌جنگد پوزه تمدن B52 آمريكا را بر زمين مي‌مالد. در ايران ما با ترور افكار و عقايد روبرو هستيم،‌ در ايران حتي به زبان‌هاي بالنده خلق‌هاي ما مثل خلق‌هاي بلوچ،‌ ترك و كرد اجازه انتشار به زبان اصل نمي‌دهند، چرا كه واضح است آن‌چه كه بايد به خلق‌هاي ايران تحميل گردد همانا فرهنگ سوغاتي امپرياليسم، آمريكا كه در دستگاه حاكمه ايران بسته‌بندي ميشود مي‌باشد. توطئه‌هاي امپرياليسم هر روز به گونه‌اي ظاهر مي‌شود اگر شما در زماني كه نيروهاي آزادي‌بخش الجزاير مبارزه مي‌كردند آن زمان را در نظر بگيريد،‌ خلق الجزاير با دشمن خود رودررو بود يعني سرباز، افسر و گشتي‌هاي فرانسوي را مي‌ديد و مي‌دانست دشمن اينست ولي در كشورهايي نظير ايران دشمن مرئي نيست. بلكه في‌المثل در لباس احمد آقاي آژدان دشمن را فرو مي‌كنند كه خلق نداند دشمنش كيست.&lt;/u&gt; در اينجا آقاي دادستان اشاره‌اي به رفرم اصلاحات ارضي كردند و دهقان‌ها و خان‌ها كه ما مي‌خواهيم بياييم و بجاي دهقان‌ها بار ديگر خان‌ها را بگذاريم اين يك اصل بديهي و بسيار ساده تكامل اجتماعي است كه هيچ نظامي قابل برگشت نيست يعني هنگامي‌كه برده داري تمام مي‌شود،‌ هنگامي‌كه فئوداليسم به سر مي‌رسد، نظام بورژوازي درمي‌رسد، اصلاحات ارضي در ايران تنها كاري كه كرده راه‌گشايي براي مصرفي كردن جامعه و آب ‌كردن اضافه توليد بنجل امپرياليسم است. در گذشته اگر دهقان تنها با خان طرف بود، حالا با چند خان طرف است شركت‌ هاي زراعتي و شركت‌ هاي تعاوني.&lt;u&gt; امپرياليسم در جوامعي مثل ايران براي اين‌ كه جلودار انقلابات توده‌اي بشود ناگزير است كه به رفرم‌هائي دست بزند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقاي رئيس دادگاه كدام شرافتمند است كه در گوشه و كنار تهران مثل نظام‌آباد، ‌مثل پل امامزاده معصوم، مثل ميدان شوش، مثل دروازه‌غار برود و با كسانيكه زيرسر دارند، صحبت كند و بپرسد شما از كجا آمده‌ايد؟ چه مي‌كنيد؟ مي‌گويند ما فرار كرده‌ايم. از چه؟ از قرضي كه داشته‌ايم. و نمي‌توانستيم بپردازيم. اصلاحات ارضي درست است كه قشر خرده‌مالك را بوجود آورد ولي در سير حركت طبقات اين ماندني نيست، خرده‌مالكي كه با ماموران دولتي مي‌سازد، نزديكتر است، ثروتمندتر است، آرام‌آرام مالك‌هاي ديگر را مي‌خورد، در نتيجه ما نمي‌توانيم بگوييم كه فئوداليسم در ايران از بين رفته‌. درست است شيوه توليدي دگرگون شده مقداري ولي از بين نرفته مگر همان فئودال‌ها نيستند كه الان دارند بر ما حكومت مي‌كنند همان فئودال‌هاي سابق هستند كه حالا براي امپرياليسم دلالي مي‌كنند، بورژوا كمپرادور شركت‌هاي سهامي زراعي و شركت‌هاي تعاوني كه بيشتر بخاطر مكانيزه كرده ايران بكار گرفته شده تا كدخداها.&lt;/u&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;رئيس دادگاه:&lt;/span&gt; از شما خواهش مي‌كنم از خودتان دفاع كنيد.&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;گلسرخي :&lt;/span&gt; من دارم از خلق‌ام دفاع مي‌كنم.&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;رئيس دادگاه:&lt;/span&gt; شما بعنوان آخرين دفاع از خودتون دفاع بكنيد و چيزي هم از من نپرسيد بعنوان آخرين دفاع اخطار شد كه مطالبي آن‌ چه كه به نفع خودتان مي‌دانيد در مورد اتهام بفرمائيد.&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;گلسرخي:&lt;/span&gt; من به نفع خودم هيچي ندارم بگويم، من فقط به نفع خلقم‌ حرف مي‌زنم. اگر اين آزادي وجود ندارد كه من حرف بزنم مي‌تونم بنشينم.&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;رئيس دادگاه:&lt;/span&gt; همانقدر آزادي داريد كه از خودتان بعنوان آخرين دفاع، ‌دفاع كنيد.&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;خسرو گلسرخي:&lt;/span&gt; (با خشم و غرور) من مي‌نشينم، مي‌نشينم، من صحبت نمي‌كنم، ....&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;رئيس:&lt;/span&gt; بفرمائيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;گلسرخي با غروري كه در چهره‌اش آشكار است مي‌رود و مي‌نشيند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://freeiran.persiangig.com/weblog/2007/Golrgin-Golsorkhi.GIF" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;بن مایه ها :&lt;br /&gt;    - خبر گزاری فارس&lt;br /&gt;    - ویکی پدیا&lt;br /&gt;    - كتاب حماسه خسرو گلسرخی – نوشته آرمان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8854099220557003241-306232828580109676?l=tanaghozat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://tanaghozat.blogspot.com/feeds/306232828580109676/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8854099220557003241&amp;postID=306232828580109676' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/306232828580109676'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/306232828580109676'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://tanaghozat.blogspot.com/2007/02/blog-post_11.html' title='متن کامل دفاعیات خسرو گلسرخی'/><author><name>علی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16879363077773396149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://lh5.ggpht.com/_2dobxrS_zL4/SaH1w98oGcI/AAAAAAAAAWA/-dMfEQaGRYk/B2.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8854099220557003241.post-5652611124662848824</id><published>2007-01-27T00:14:00.000+03:30</published><updated>2007-02-28T19:25:10.751+03:30</updated><title type='text'>گزیده ای از 23 سال نوشته ی علی دشتی - رسالت</title><content type='html'>&lt;div  style="text-align: justify;font-family:tahoma;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;رسالت&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا باید نبوت را یک امر ضروری و مسلم دانست تا کسانی در مقام سبک و سنگین کردن آن برآیند و یکی آنرا تصدیق و دیگری آنرا رد کند؟&lt;br /&gt;علمای کلام می گویند خداوند از راه لطف شخصی را مامور می کند که خلایق را از شر و بدکاری دور کند.&lt;br /&gt;اما طرفداران اصالت عقل می گویند اگر خداوند تا این درجه به خوبی و نیکی و آسایش مردم علاقه داشت چرا همه را خوب نیافرید؟ چرا شر و بدی را در نهاد تا نیازی به فرستادن رسول پیدا شود؟&lt;br /&gt;عده ای درجواب خواهند گفت خداوند شر و بدی را نیافریده است زیرا خدا خیر محض است و این طبیعت خود آدمیست که استعداد شر و خیر هر دو در آن هست. در جواب عده ای دیگر خواهند گفت این طبیعت را "طبیعتی که امکان شر و بدی و همچنین امکان خیر و نیکی در او هست" که به این افراد داده است؟&lt;br /&gt;انسان ساخته شده پا به عرصه حیات می گذارد؛ طبیعت پدر و مادر و خواص وزاجی آن ها در بستن نطفه تاثیر می گذارد، همان طور که اراده ی آدمی در رنگ چشم و شکل بینی و کیفیت حرکت قلب و کوتاهی قامت قوه دید یا ضعف کلیه او کمترین اثری ندارد در کیفیت ترکیب مغزو اعصاب و تمایل درونی خود نیز دستی ندارد. اشخاصی فطرتا آرام و معتدل و اشخاص دیگر ذاتا تند و سرکش و افراط کارند. مردمان نیکو منش مخل آزادی دیگران نمی شوند و به حق سایرین تجاوز نمی کنند و کسان دیگر از هیچ گونه زورگویی دست بر نمی دارند.&lt;br /&gt;آیا ارسال رسول برای این است که این طبایع را تغییر دهد؟ مگر با موعظه ممکن است سیاه پوستی را سفید کرد تا بتوان طبع مایل به شر را مبدل به طبع مایل به خیر کرد؟ اگر چنین بود چرا تاریخ بشرهای متدین لبریز از جرائم و خشونت و قتل و اعمال غیر انسانی است؟ پس به ناچار باید به این نتیجه برسیم که خداوند از فرستادن انبیا بر مردم که همه خوب شوند و به خیر بگرایند نتیجه ی مطلوبی نگرفته است و در اندیشه یک شحص واقع بین راه مطمئن تر دیگری برای رسیدن به این هدف وجود دارد و آن اینست که قادر متعال همه را خوب بیافریند.&lt;br /&gt;متشرعین در برابر این ملاحظه جوابی حاظر دارند که: دنیا دار امتحان است و باید خوب از بد متمایز شود و فرستادن انبیا نوعی اتمام حجت است تا هر که ز دستور آنها پیروی کرد به بهشت رود و آنکه سر باز زد به سزای کرداربد خویش برسد. اما منکران اصل نبوت گویند: این سخن عوامانه است؛ امتحان برای چه؟ خداوند به همه اسرار بندگان خود آگاه تر از خود بندگان است، آیا برای اینست که بر خود بندگان معلوم گردد که بدند؟ آنها خود را بد نمی دانند و بدی های را که مرتکب شدند شر نمی دانند، از این رو مرتکب شدند. آن ها بر حسب فطرت و طبیعت خود رفتار کرده اند، و از آن گذشته متشرعین نباید فراموش کنند که ده ها آیه در قرآن هست که گمراهی و هدایت خلق را تابع مشیت خداوندی دانسته:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;    سوره قصص آیه 56&lt;br /&gt;تو هر که را بخواهی نتوانی هدایت کنی، ولی خداوند هر که را خواست هدایت می کند.&lt;/blockquote&gt;&lt;br /&gt;و در سوره ای دیگر خداوند حتی در گمراهی دیگران نقش پیدا می کند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;blockquote&gt;    سوره زمر آیه 23&lt;br /&gt;کسی را که خداوند گمراه کرده هدایت کننده ای نخواهد داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;blockquote&gt;    سوره محمد آیه 13&lt;br /&gt;اگر می خواستیم هدایت نصیب اشخاص می کردیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;br /&gt;و آیه های متعدد دیگر که نشان دهنده این است که گمراهی و هدایت دیگران بدون مشیت الهی صورت نمی گیرد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8854099220557003241-5652611124662848824?l=tanaghozat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://tanaghozat.blogspot.com/feeds/5652611124662848824/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8854099220557003241&amp;postID=5652611124662848824' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/5652611124662848824'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/5652611124662848824'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://tanaghozat.blogspot.com/2007/01/23.html' title='گزیده ای از 23 سال نوشته ی علی دشتی - رسالت'/><author><name>علی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16879363077773396149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://lh5.ggpht.com/_2dobxrS_zL4/SaH1w98oGcI/AAAAAAAAAWA/-dMfEQaGRYk/B2.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8854099220557003241.post-4424567780003645419</id><published>2007-01-12T00:38:00.000+03:30</published><updated>2007-02-28T19:21:42.768+03:30</updated><title type='text'>نفرین سال، الهی سی دی ات پخش شود!</title><content type='html'>&lt;div  style="text-align: justify;font-family:tahoma;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;نفرین سال، الهی سی دی ات پخش شود!&lt;/span&gt;‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می توان میزان فرهنگ، آگاهی و فهم مردم را در مسائل مختلف مورد ارزیابی قرار داد. ‏&lt;br /&gt;تمامی مردم در حرف به رعایت و حفظ حرمت خصوصی یکدیگر معتقدند، بسیاری حکومت ‏را به علت دخالت و کاوش در امور خصوصی شهروندان سرزنش می کنند. شعار "&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;حفظ ‏حرمت خصوصی افراد&lt;/span&gt;" گوش خلق را کر کرده! ولی همین مردم شریف در عمل برای ‏دیدین خصوصی ترین روابط بین دو نفر، به گفته ی فرماندهی نیروی انتظامی 4 میلیارد ‏تومان خرج می کنند! ‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با توجه به اینکه در زندگی هر شخص مسائل خصوصی و شخصی زیادی وجود دارد، پس ‏بلایی که بر سر خانوم زهرا امیر ابراهیمی آمد، می تواند بر سر هر شخص دیگر نیز بیاید. ‏متاسفانه هر روز شاهد تکثیر عکس ها و  فیلم هایی از اماکن و مجالس خصوصی هم ‏میهنان و چهره های شاخص جامعه هستیم که در کمال تاسف مورد استقبال نیز قرار ‏می گیرد، چه بسیار خانواده هایی که از هم پاشیده و افرادی که دست به خودکشی ‏زدند. چگونه برخورد دولت و قوه ی قضاییه با چنین مسائلی می تواند اثر گذار باشد در ‏حالی که مردم حاظر به پرداخت 4 میلیارد هستند؟ ‏&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8854099220557003241-4424567780003645419?l=tanaghozat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://tanaghozat.blogspot.com/feeds/4424567780003645419/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8854099220557003241&amp;postID=4424567780003645419' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/4424567780003645419'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/4424567780003645419'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://tanaghozat.blogspot.com/2007/01/blog-post_12.html' title='نفرین سال، الهی سی دی ات پخش شود!'/><author><name>علی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16879363077773396149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://lh5.ggpht.com/_2dobxrS_zL4/SaH1w98oGcI/AAAAAAAAAWA/-dMfEQaGRYk/B2.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8854099220557003241.post-4322445277047542081</id><published>2007-01-04T00:19:00.000+03:30</published><updated>2007-02-28T19:18:07.230+03:30</updated><title type='text'>اعتراض به نرخ بالای مکالمات تلفن همراه</title><content type='html'>&lt;div  style="text-align: justify;font-family:tahoma;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;اعتراض به نرخ بالای مکالمات تلفن همراه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;br /&gt;برخی از دارندگان تلفن همراه طی روزهای اخیر در اعتراض به آنچه نرخ بالای مکالمات تلفن همراه دانسته اند SMS اعتراض آمیزی را وارد شبکه تلفن همراه کردند. SMSای با متن &lt;/span&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:85%;" &gt;«برای اعتراض به گران بودن مکالمات تلفن همراه در ایران 15 دی ماه 8 میلیون مشترک تلفن همراه هماهنگ با هم فقط برای یک روز موبایل های خود را خاموش خواهیم کرد»&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt; در شبکه تلفن همراه در حال پخش شدن است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در همین رابطه سرپرست روابط عمومی شرکت ارتباطات سیار با ارزان دانستن نرخ مکالمات تلفن همراه در این باره گفت؛ گرانی امری نسبی است و قدر مطلق ندارد. علاوه بر این، نرخ مکالمات تلفن همراه در ایران در میان کشورهای عرضه کننده خدمات تلفن همراه نه تنها گران نیست بلکه ارزان هم هست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عباسعلی ابوالفضلی با اشاره به گزارش مشاوران فرانسوی این وزارتخانه افزود؛ ایران یکی از کشورهایی است که نرخ مکالمات تلفن همراه آن در حد بسیار پایینی قرار دارد و این یکی از دلایلی است که بخش خصوصی خارجی فعال در این زمینه در پروژه های مخابراتی کشور سرمایه گذاری نمی کند.وی با بیان اینکه نرخ یک دقیقه مکالمه تلفن همراه اکنون 447 ریال است خاطرنشان کرد؛ براساس آخرین اطلاعات ارایه شده توسط شرکت زیمنس آلمان نرخ یک دقیقه مکالمه تلفن همراه ایران در ساعات پیک در بین 148 کشور با مبلغ 5 سنت در رتبه 140 قرار دارد.ابوالفضلی در خاتمه تصریح کرد؛ ما قبول داریم که وجوه اولیه و ودیعه تلفن همراه در ایران گران است آن هم به این دلیل که سرمایه اولیه برای توسعه شبکه وجود ندارد.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;a href="http://www.kargozaraan.com/Released/85-10-13/42.htm#24290"&gt;منبع: سایت کارگزاران&lt;/a&gt;      &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پالس تلفن ثابت تقریبا 3 دقیقه ای 5 تومان است، تلفن همراه تقریبا دقیقه ای 50 تومان. به عبارتی نرخ هر پالس تلفن همراه نسبت به تلفن ثابت 30 برابر است. با همه ی این تفاسیر آقایان می فرمایند ارزان است!&lt;br /&gt;برای کارمندی که درآمدی حدود 300 دلار در ماه دارد، پرداخت 5 سنت به ازای هر پالس تلفن همراه ارزان است؟&lt;br /&gt;حقوق را به تومان پرداخت می کنید، ولی مبلغ قبوض را به دلار توجیه می کنید؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همگی در اعتراض جمعه 15 دی ماه شرکت خواهیم کرد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8854099220557003241-4322445277047542081?l=tanaghozat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://tanaghozat.blogspot.com/feeds/4322445277047542081/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8854099220557003241&amp;postID=4322445277047542081' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/4322445277047542081'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/4322445277047542081'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://tanaghozat.blogspot.com/2007/01/blog-post.html' title='اعتراض به نرخ بالای مکالمات تلفن همراه'/><author><name>علی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16879363077773396149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://lh5.ggpht.com/_2dobxrS_zL4/SaH1w98oGcI/AAAAAAAAAWA/-dMfEQaGRYk/B2.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8854099220557003241.post-6986113020589714829</id><published>2007-01-01T17:35:00.000+03:30</published><updated>2007-04-11T02:56:05.731+03:30</updated><title type='text'>سال نو میلادی مبارک</title><content type='html'>&lt;div  style="text-align: right;font-family:tahoma;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;سال نو میلادی مبارک&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span dir="rtl"  style="font-size:100%;"&gt;&lt;span dir="rtl"  style="font-size:100%;"&gt;&lt;img src="http://freeiran.persiangig.com/weblog/2007/2007.jpg" border="0" height="212" width="282" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;span dir="rtl"  style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تولد حضرت مسیح و فرارسیدن سال نو میلادی را به همه شما عزیزان تبریک می‌ گویم و امیدوارم سالی‌ پر از شادی، سلامتی‌ و موفقیت داشته باشید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8854099220557003241-6986113020589714829?l=tanaghozat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://tanaghozat.blogspot.com/feeds/6986113020589714829/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8854099220557003241&amp;postID=6986113020589714829' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/6986113020589714829'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/6986113020589714829'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://tanaghozat.blogspot.com/2007/02/blog-post_7579.html' title='سال نو میلادی مبارک'/><author><name>علی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16879363077773396149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://lh5.ggpht.com/_2dobxrS_zL4/SaH1w98oGcI/AAAAAAAAAWA/-dMfEQaGRYk/B2.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8854099220557003241.post-5348378395257488762</id><published>2006-12-30T21:58:00.000+03:30</published><updated>2007-04-11T02:57:11.373+03:30</updated><title type='text'>سرانجام دیکتاتور</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:tahoma;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;سرانجام دیکتاتور&lt;/span&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;img src="http://freeiran.persiangig.com/weblog/2006/sadam_13.jpg" border="0" height="138" width="204" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; &lt;img src="http://freeiran.persiangig.com/weblog/2006/sadam_die.jpg" border="0" height="138" width="185" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;صدام حسین، ديكتاتور خون ريز عراق در ساعت 6:35 بامداد امروز (09/10/85) به وقت تهران به دار مجازات آويخته شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعدام صدام حسین، 56 روز پس از صدور حكم مرگ وي به خاطر كشتار 148 شيعه &lt;/span&gt;روستای "الدجیل" در سال 1982&lt;span style="font-size:100%;"&gt; به خاطر اقدام به ترور وی انجام شد. او در حال محاكمه به خاطر نسل‌كشي حدود 180 هزار كرد در شمال عراق بود. صدام حسین علاوه بر اين، صدها هزار شيعه را در جريان انتفاضه سال 1990 عراق کشته بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز پنجشنبه دو برادر ناتني صدام، او را در سلولش ملاقات كردند و صدام متعلقات شخصي خود را به آنها داد. او وصيتنامه خود را نيز به يكي از آنها داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گزارش «رويترز» صدام 69 ساله که در خانواده اي فقير در تکريت عراق متولد شده بود در سال 1968 با يک کودتاي نظامي به همراه حزب بعث پان عرب خود به قدرت رسيد؛ در سال 1979 رئيس جمهور عراق شد و در سال بعد از آن به ايران حمله کرد.&lt;br /&gt;او سپس بعد از حمله به کويت متحد آمريکا، رهبران آمريکا که جزء حاميان اصلي وي در جنگ عليه ايران بودند را با خود دشمن کرده و سرانجام قدرت وي با ورود تانکهاي آمريکايي به بغداد در سال 2003 از هم پاشيده شد و در دسامبر همان سال در دالاني زير رميني در نزديکي تکريت پيدا شد. او به سربازاني که او را دستگير کرده بودند گفته بود:«من رئيس جمهور عراق هستم و مي خواهم مذاکره کنم».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بزرگ ترین اشتباه صدام حسین حمله به کویت بود، که باعث اعمال تحریم های سنگین و فروپاشی اقتصادی این کشور و دشمن نمودن آمریکا با خود شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعدام شتاب زده ی صدام حسین بدون رسیدگی به بخش عمده ای از جرایم او صحیح بود ؟&lt;br /&gt;صدام به همراه خود اطلاعات بسیاری را به گور برد ولی در صورت افشای اطلاعاتی بر ضد آمریکا و غرب، احتمال آزادی یا تبعید وی وجود داشت، همان گونه که آمریکا با اعدام پینوشه ( دیکتاتور خون ریز شیلی ) مخالفت نمود و وی تا چندی پیش که بر اثر سکته ی قلبی به هلاکت رسید، زنده بود و مطلبی را فاش نکرد. با اعدام صدام رویای گروه های تروریست حامی وی به بازگشت قدرت به دست صدام و حزب بعث نیز پایان گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظر من کشتن لیدرها صحیح نیست. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8854099220557003241-5348378395257488762?l=tanaghozat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://tanaghozat.blogspot.com/feeds/5348378395257488762/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8854099220557003241&amp;postID=5348378395257488762' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/5348378395257488762'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/5348378395257488762'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://tanaghozat.blogspot.com/2007/02/blog-post_336.html' title='سرانجام دیکتاتور'/><author><name>علی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16879363077773396149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://lh5.ggpht.com/_2dobxrS_zL4/SaH1w98oGcI/AAAAAAAAAWA/-dMfEQaGRYk/B2.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8854099220557003241.post-1733094434290648971</id><published>2006-12-23T00:50:00.000+03:30</published><updated>2007-04-11T02:58:14.610+03:30</updated><title type='text'>گاردین: بعد از سخنرانی احمدی نژاد دانشجويان از ترس جان پنهان مي شوند</title><content type='html'>&lt;div  style="text-align: right;font-family:tahoma;" dir="rtl"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گاردین: بعد از سخنرانی احمدی نژاد دانشجويان از ترس جان پنهان مي شوند.  &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://freeiran.persiangig.com/weblog/2006/UniTeh.jpg" border="0" height="400" width="265" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;دانشجويان ايراني که در تظاهرات هفته گذشته خشم خود را عليه محمود احمدي نژاد نشان دادند، اکنون از ترس تهديد حاميان وي به انتقام جويي پنهان شده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دانشجويي که در تظاهرات يادشده، شعار “رئيس جمهور فاشيست، پلي تکنيک جاي تو نيست” در دست داشت و از او عکس گرفته شده بود اکنون متواري است. حد اقل سه دانشجوي ديگر که عکس احمدي نژاد را آتش زده بودند نيز مخفي شده اند. بسيجي ها و انصار حزب الله در جستجوي آنها هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تضاد کامل با استقبالي که در نقاط مختلف ايران از سفر هاي احمدي نژاد مي شود، وي هفته پيش در گردهم آيي دانشگاه اميرکبير ناگهان در مقابل فريادهاي “مرگ بر ديکتاتور” قرار گرفت. چند صد دانشجو در اين مراسم خشم خود را از فشار دولت عليه دانشگاه ها، که از زمان انتخاب او به رياست جمهوري شروع شده است، بيان داشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس از پايان مراسم و فرونشستن تظاهرات، روزنامه گاردين به جزييات بيشتري از وقايع دست يافت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درگيري هاي خشونت آميزي ميان فعالين دانشجو و شبه نظاميان بسيجي که حامي رئيس جمهور هستند، بيرون از سالن رخ داد. يک لنگه کفش از سوي دانشجويي که دماغش توسط يک محافظ وزير شکسته شده بود به سمت آقاي احمدي نژاد پرتاب شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تظاهر کنندگان ماشين رئيس جمهور را احاطه کردند. همراهان آقاي احمدي نژاد بعدا گفتند وي آرام بوده و گفته است کاري به دانشجويان معترض نداشته باشند، ولي برخي از حاضرين گفتند وي دانشجويان را عوامل آمريکا ناميده و گفته است بايد با آن ها مقابله کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بابک زمانيان، سخنگوي انجمن اسلامي دانشگاه اميرکبير، گفت: “او ما را مستقيما تهديد کرد و گفت آنچه ما مي کنيم مخالف خواست ملت است. بعد از اين سخنان بود که دانشجويان شديد تر اعتراض کرده و او را ديکتاتور مذهبي دروغگو خواندند و فرياد زدند آمريکا را رها کن، فکري به حال ما کن.”&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;“وقتي ما شعار مي داديم احمدي نژاد برو گمشو، احمدي نژاد عامل تبعيض و فساد، از چهره وي کاملا پيدا بود که واقعا بهت زده شده است. از حاميان خود خواست سرودي مذهبي در حمايت او بخوانند ولي آنقدر مبهوت شده بود که تنها خودش مي خواند.”&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دانشجوي ديگري گفت: “او سعي مي کرد خود را کنترل کند ولي کاملا پيدا بود که خشمگين و آشفته است.” شاهدان مي گويند آقاي احمدي نژاد سعي کرد دانشجويان را مسخره کند و گفت مطابق ضوابط جديد [ستاره گذاري] که دانشجويان با سه ستاره از تحصيل محروم خواهد کرد، آن ها را به ستوان تبديل خواهد کرد. اين سخن نيز به گفته آقاي زمانيان دانشجويان را به شدت عصباني کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفته مي شود علت اصلي اعتراض ها از جمله اين بوده است که حدود ۷۰ دانشجو بر اساس مقررات جديد علت اصلي اعتراض ها بوده است، به بهانه هاي مختلف از جمله فعاليت سياسي و نوشتن مقاله عليه دولت، از تحصيل محروم شده اند. دو ساختمان انجمن ميانه رو اسلامي نيز ماه گذشته تخريب شد و يک انجمن ديگر غير قانوني اعلام شد. از سوي ديگر سخت گيري با دانشجويان دختر به بهانه مبارزه با بدحجابي و منع آرايش آغاز شده است.&lt;br /&gt;در اين شرايط، به نظر فعالين دانشگاه امير کبير، بازديد آقاي احمدي نژاد نوعي تحريک به تظاهرات بوده است. در حاليکه عده اي شعارسرداده بودند، گروهي ديگر، علي رغم راهنمايي ها قبلي، بدون اينکه چهره خود را بپوشانند، اقدام به نمايش شعار و آتش زدن عکس کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دانشجويي ۲۱ ساله که شعار “رئيس جمهور فاشيست” را در دست داشت بعد از انتشار عکسش توسط رسانه هاي خارجي، از جمله گاردين، در خطر قرار گرفته و بعد از آن که با دو مامور محافظ احمدي نژاد هم درگيري پيدا کرد، مخفي شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يکي ديگر از دانشجويان بسيجي گفت: “پدرش را در مي آوريم. او واقعا خطرناک است. مراقبين اکنون در خوابگاه دنبال او مي گردند.”&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آرمين سلماسي، ۲۶ ساله معتقد است: “فشار به دانشگاه ها بيشتر مي شود و آن ها عکس العمل شديدتري نشان خواهند داد. ما مرتب تحت مراقبت هستيم. جنبش دانشجويي ايران زير زميني خواهد شد، درست مانند پيش از انقلاب.”&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از سوي ديگر نتايج اوليه انتخابات روز جمعه حاکي از شکست حاميان تندروي آقاي احمدي نژاد در کنترل ارگان هاي محلي مهم [شوراها]است. حدود ۶۰ در صد از واجدين شرايط در انتخابات شرکت کردند که تشويق اصلاح طلبان براي شرکت در انتخابات در اين ماجرا موثر بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع: گاردين، ۱۸ دسامبر&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8854099220557003241-1733094434290648971?l=tanaghozat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://tanaghozat.blogspot.com/feeds/1733094434290648971/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8854099220557003241&amp;postID=1733094434290648971' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/1733094434290648971'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/1733094434290648971'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://tanaghozat.blogspot.com/2006/12/blog-post_23.html' title='گاردین: بعد از سخنرانی احمدی نژاد دانشجويان از ترس جان پنهان مي شوند'/><author><name>علی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16879363077773396149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://lh5.ggpht.com/_2dobxrS_zL4/SaH1w98oGcI/AAAAAAAAAWA/-dMfEQaGRYk/B2.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8854099220557003241.post-5499278182213558449</id><published>2006-12-14T23:55:00.000+03:30</published><updated>2007-02-28T19:11:29.888+03:30</updated><title type='text'>برای شهری که زنده است</title><content type='html'>&lt;div  style="text-align: justify;font-family:tahoma;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;مسعودبهنود&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;سخن کوتاه است و فرصت هم اندک. از اين روزهای حساس هم در سرنوشت آدم ها بسيار رخ نمی نمايد. من اين را با شما که نسل جوان هستيد می گويم. با هم مروری مختصر کنیم که با خود چه کردیم در این سال ها.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جامعه ايرانی انقلابی کرد و پانزده سالی درگير نتايج آن بود. در آن پانزده سال یک باره جمعيت تکان بزرگی خورد. دو میلیون از کشور رفتند. سه میلیون افغانی و عراقی وارد کشور شدند. آب ساکن جمعيت که با رشدی حدود یک ممیز هشت بالا می رفت، همه همديگر را می شناختند. مانند همه جوامع مدرن بودیم از این جهت، ناگهان متلاطم شد. از آن سی و چند ميليون که زمان انقلاب زنده بودند و سنشان ايجاب می کرد در نتيجه موثر بودند در انقلاب، ده ميليونی مردند به طور طبيعی. نزديک سی ميليون چهره تازه وارد صحنه شدند [فاصله سنی هجده به بالا]. چنين آش شله قلمکاری می جوشید که لای در باز شد و دوم خرداد ساخته شد و همه را گيج کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عجب آشی شد. آن ها که در پختنش دست داشتند و بالای سر ديگ بودند و در بيش تر سال ها هم آشپز [یواشکی بگویم مثل آقای هاشمی رفسنجانی که قديم ترين موثر حاضرست] در تحليل اين آش ماندند. چه برسد به حسن آقا که اصولا در عمرش رای نداده و همان انتخابات دوم خرداد را هم تحريم کرده بود، گرچه بعدش دو سه ماهی شد از علمداران دوم خرداد. سرنوشتش و اثرش را بعد می گويم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه از هيبت آشی که درش در دوم خرداد برداشته شد به حيرت بودند. حيرت زده تر از همه محمد خاتمی که اصلا تا سه روز پیش در کتابخانه ملی پیپش را می کشید و گمان نداشت چنین می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نسل جوان باورش نبود که می شود. اما شده بود. جالب این گونه حوادث در ژستی است که حضرات خودخواه بعدش می گيرند. آن يکی می گويد من دعا کرده و از خدا همین را خواسته بودم. ديگری می گويد در تحليل های خود انفجار را پیش بينی کرده بودم [ آخر ايشان بيست و هشت سال است که هر روز انفجار پيش بينی می کند، لابد بالاخره یک بار درست در می آید تازه اگر بتوان دوم خرداد را انفجار نام نهاد]، سومی از آن پس در نوشته های خود مدام نوشت " حرکت توفانی ما در دوم خرداد به بيراهه رفت، دوم خرداد مصادره شد" کسی هم از وی نپرسید کجا قبل از دوم خرداد گفته و نوشته بودید که مردم حرکت توفانی می کنند. يا نوشتيد و گفتید و از مردم خواستید حرکت توفانی بکنند. کسی از کسی نپرسید اين ادعا که تو داری مستندش کجاست. کیست که در انتخابات خرداد 76 به مردم توصیه کرده بود به رای دادن [ من آرزو دارم که اگر کسی از گروه های سياسی هست خود را معرفی کند و بر اطلاعات ما بیفزاید]. دوم خرداد واقعيتش اين است که بروز احساسات دلخوشانه [نه خرد دور انديش] مردم ايران بود که ناراضی از وضعيت آن نوزده بيست ساله، تغيير می خواستند. از هر طیف و گروهی هم بودند، از همه کمتر مخالف و هواداران براندازی نظام.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديگی که چنين ناگهانی بر سر آتش رفت، اصلا شناختنش کاری بزرگ و غیرممکن بود. عمل کردن به سازش عملی نبود. در فاصله کوتاهی کف کرد. حرکت هایش پشت صحنه اش به ترور رسيد. جان عزيز آن [داریوش و پروانه، محمد و پوینده، حتی پیروز دوانی و مجید] اعلاميه ای بود که صادر شد. دستگاه اطلاعاتی که مانند گا گ ب زمان گورباچف احساس کرده بود ای وای دارد درها باز می شود و وای اگر برملا شود که چه کرده ایم، به دستپاچگی افتاد. درایتی که در سر گورباچف بود که زودتر از موعد دشمن را بیدار نکند و به خشونت وادار نکند در جمع ما نبود و نيست. یکباره اين احساس در مقالات ما جوشید که میتوان داد تاريخ را از ابتدا تا امروز را گرفت. از ميان وحشت زده ها که خود می دانستند کارنامه شان تا چه حد آلوده است، سعید شان احساس کرد از همه باغیرت ترست و دست به همان کارها زد که پانزده سالی است در روسیه می زنند. تازه ترس گاک ب روسی را پوتین ريخته که بابا خبری نیست و هنوز هم دست داریم که مامور دهان لق را در لندن بکشیم . تازه بیشتر سران حزب و کا گ ب به ثروت های میلیاردی رسيده اند اما هنوز روسيه سرزمين مافيا و گانگستری است. اما ايران رفت که از دل دوم خردادش عدالت جوئی احساساتی در نهايت زاده شود. به خونبهای آن سعید عزیزشان این سعید عزیز هم در خیابان بهشت بر آسفالت افتاد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باری نگویم که چه شد که همه می دانند و داستان امیدواران است و نوشته خواهد شد به سالیان هم. آش جوشید. مدعیان تازه ای که از دوردست ها برای دوم خرداد پیدا شده بود با آنتن های بلندی که صدا و تصويرشان را به داخل کشور می رساند. بی اثبات برادری در طلب ارث به شعار مرگ برخاتمی رسیدند کسانی هم در داخل به شعار عبور از خاتمی. هنوز پله اول را برنداشته همگان در سرهوای پله چهلم کردند که اتفاقا خوش جایگاهی است اگر امکان پذير باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از دل اين مرگ برخاتمی. اول از همه ماجرای انتخابات دومين دوره شوراها بيرون زد. خوب جائی بود. چرا که مردم تهران بدون هندل هم حرکتی نمی کردند از بس که جناب اصغرزاده در آن شورا خرابکاری کرده بود و چهره ای از اصلاح طلبی به نمايش در آمده بود که همه به دل آشوب دچار شده بودند. مردم تصور داشتند شورا می رسد و کرباسچی برمیگرداند. به نظرشان آقای نوری و حجاريان هم برای همين در شورای شهر تهران بودند اما نگو که هیچ سری بی سودای ریاست نیست. هنوز هم آقای الياس نادران معاون سابق سپاه وقتی می خواهد عليه اصلاح طلبان حرف بزند میگوید اینها می خواهند آن ماجرا را تکرار کنند. حق هم دارند و جناح راست لازم نبود زحمتی بکشد و همین طور تحريم کنندگان هم لازم نبود خود را به ناراحتی دچار کنند، خود به خود مردم تهران دیگر رای نمی دادند و همه داستان هم در شورای شهر تهران می گذشت که شهردارش می تواند سیصد میلیارد تومان بدون سند هزینه کند – که احمدی نژاد کرد – وگرنه در بقیه شهرها که همه هشتشان به نه بدهکارست و امکان تکانی نیست و نه دعوائی. در اين موقعيت حزب مسجد [نامی که چمران و حدادعادل داده اند به حزب پادگانی] وارد کار شد و خیلی ساده بازی را برد با پانزده در صد آرا. نه احتياج به دوپینگ شورای نگهبان شد و نه هیچ کار دیگری. مجلس ششم هم ناظر اين انتخابات بود و حتی به ملی مذهبی ها هم اجازه داد. صحبت از انتخاب محسن سازگارا یا عزت الله سحابی و با بازگرداندن غلامحسین کرباسچی به عنوان شهردار تهران بود. اما دوستان سر بی صاحب می تراشیدند و مردم تهران رو گردان شده بودند از رائی که یک نفر به نام ابراهيم بتواند بدان سادگی تباهش کند و حق هم داشتند. اما چیزی را که کسی پیش بینی نمی کرد این بود که حزب پادگان برای شهرداری نه از کسانی که می شناختند و آماده بودند مانند زواره ای و حبیبی و بادامچیان و آل اسحاق و میرسلیم، بلکه از تکه ديگر کيک انتخاب می کند.مگر نه که بعد از دوم خرداد معلوم شده بود که نسل انقلابی از جمله با هاشمی حرف ها دارد. پس کسی را انتخاب میکنیم که همان حرفها را بزند. جسور و بی پروا. کسی که هيچ تعهد به هیچ جناح و گروهی احساس نمی کرد و نمونه کسانی بود که به آنها می گویند سنگ. نه چیزی می شنود و نه چیزی جز خود می بیند. فقط برای شکستن خوب است اما دریغا از ساختنی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد وقتی در شهرداری تهران نشست. کار به جای جالب افتاد. شهرداری تهران که از زمان کرباسچی شده بود ويترین کارآمدی نظام و عمليات مردمی و فرهنگی ناگهان دست گروهی افتاد که برنامه مشخصی داشت: دور ريختن برنامه و جمع آوری پول و تقسيم به بهانه های مختلف بين مردم . هياتی و نذری خوری. صندوق آماده و دل بی رحم. بسم الله. جناح راست هم بدش نیامد چون آماده می شد که همین ريتم را در مجلس هم پیاده کند. کردند و شد. مجلس را هم گرفتند. و رسيدند به رياست جمهوری و همين شده است که می بينید و می دانید. اینک از دل آن آش دوم خرداد که سرد شده اش وقتی که ضرب شد در شعار تحريم، خوراک عجيبی به دست آمده است که عطر و هیبتش دنيا را گرفته ، امروز روز نماينده و مظهر ايرانی شده است آقای احمدی نژاد که عکس و تفصيلاتش همه جا هست و مرد سال هم ممکن است بشود. هم اکنون همايش هولوکاستش کار صد بمب اتم کرده است و باش تا حاصلش به بار نشیند. ما که نتوانستم منادی گفتگوتمدن ها باشیم و کار کوروش را تکرار کنیم. اما خرابکاری که می دانیم. همدستی با مقتدا صدر و برپائی همایش هولوکاست که میدانیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا اين شده چهره ايران. طبقه متوسط ناراضی است طبیعته . در هيات دانشجو فرياد می زند. در هيات کارمند دولت گرچه پول بيش تر میگیرد اما می داند که بی ارزش شده. می داند سرش کلاه رفته . می داند سنگک سیصد تومان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا ای طبقه متوسط چه می خواهی بکنی. يک طرف کسانی ايستاده اند و میگویند معلوم است بايد رای نداد و به مشروعیت رژيم کمکی نکرد. یک طرف ما ايستاده ايم و می گوئیم رای بدهید و اشتباه شورای دوم و مجلس هفتم ودولت نهم را جبران کنید که انسان عاقل از گذشته درس می گيرد. از کامنت های نوشته پيش هم بر می آید که بعضی آماده اند حرف ما بشنوند و بعضی هم نه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبیعی هم هست. اما خوب است بدانيد که هر نسل، ده بار امکان اين پیدا نمی کند که اشتباه خود و ديگران را جبران کند. چنان که نسل ما چنین فرصتی نیافت و دارد می رود. اما چند سئوال کوچک :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما که در دادن رای عادی مشکل دارید. می خواهید برای اصلاح وضع جامعه مان چه کنيد. آيا حال انقلاب و مقابله با ده ميليون بسيجی را دارید. یا منتظريد که بچه های انگلیسی و آمريکائی اين مهم را به عهده بگیرند. با تفنگ وارد شوند و برای ما دموکراسی بیاورند و مهم تر از آن به ما دموکراسی هم نیاموزند. چون اگر تصمیم بگیرند بیاموزند متهمشان می کنیم به همدستی با جمهوری اسلامی. ما را بی توجه به اين که مانند عراقی ها هستیم اما به معجزه ای مانند آلمان و ژاپن کنند. بيايند در ايران کشته شوند که شايد شما به سينمائی و آزادی و مدرنیزم برسيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر این دومی است به نظر می رسد بهترست سی سالی صبر کنید که مانند ويت نام اين فاجعه از یاد افکارعمومی آمريکا برود و یکی مانند جورج بوش پيدا شود و آن حلقه محال را به جنبش درآورد، شايد هدفش ايران باشد. البته اگر در آن زمان از نفت و گاز ايران چیزی مانده باشد که بیارزد. وگرنه سودان است و دارفور.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاسخ ديگر به کسانی است که نوشته اند بگذارید خراب شود چون خرابی از سر بگذرد آب می گردد. اين از آن شعارهاست که برای انشا خوب است مانند همان البته واضح و مبرهن است که علم... روزگاری یک جوان مالزيائی که شاگردم بود و در تهران ادبيات فارسی می خواند. شنيده بود که خواندم با سوز "خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش/ بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر" گریبان من گرفت که چه خوشی دارد آدمی که همه دارائی اش را باخته و به روز سیاه نشسته، اما چندان معتاد قمارست که مانند داستایوفسکی آرزو دارد سکه ای در جو پیدا کند و باز پای میز برود. این بدبخت است چه خوشی دارد. جز خنده چه می توانستم به تازه زبان آموخته ای چون او تحويل بدهم فقط گفتم اين مفاهيم برای اجرای لغت به لغت نیست. مفهومی کلی در دل آنست که همان داستایوسکی می داند. حالا حکايت ماست. چه خرابی، کدام آبادی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کس دیگری نوشته آن چه در سوم تیر رخ داد به نفع ما بود چون که احمدی نژاد آنقدر خرابکاری میکند که جمهوری اسلامی را ويران میکند. این هم از آن شعارهاست. هیچ چنين امکانی نيست. هم الان چند ترمز برای او کار گذاشته شده. هم اکنون نمی گذارند با دانشگاه آزاد هر کار بخواهد بکند. هم اکنون قوه قضاييه به او اجازه نمیدهد که همه رقیبایش را به عنوان دزد بيت المال بگیرد. دور و بری های احمدی نژاد خيلی جسورتر و تندروتر از اين هستند که عمل می کنند اما اجازه به آن ها داده نمی شود و از همین رو تعداد سخن های معنا که میگوید و امکان اجرا نمیباید بیش از بیش است. پس امکان آن که احمدی نژاد مخالفان را به آرزو برساند نیست. اما او می تواند وضعیت ایران را سال ها عقب ببرد. جوانان حاضر در روستاها و شهرهای کوچک را با فروش آینده آن ها به خود جلب کند. می تواند همان کار پوپولیست های جهان را با پول نفت انجام دهد و کشور را روز به روز تبه تر کند. سمی که به آرامی در جان جامعه فرومی ریزد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا آماده چنین سرزمینی هستیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به قول حریفی انجام ندادن کار، کاری است که همه بلدیم. اگر راست می گوئید برای وزن کردن همفکرانتان پیشنهاد انجام کاری بدهد تا ببنيم ميزان نفوذتان چقدرست. به شرطی که تقلب نکنیم ها. مانند آن گوینده خوش صدا که پارسال شنيدم پيشنهاد کرده بود ساعت دوازده شب جمعه مردم لامپ های خانه را خاموش کنند. و در لحظه موعود گزارش ها پخش می کرد از کسانی که می گفتند سعيدجان مبارک باد این پیروزی. تهران. چه تهرانی ... خاموش... مانند شهر مرده هاست. خاموش...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظرم باید آماده شویم برای زندگی در شهرواقعی و نه باسمه ای و دکوری. شهری که زنده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.shahrefarda.com/showtext.php?id=460"&gt;منبع +&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8854099220557003241-5499278182213558449?l=tanaghozat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://tanaghozat.blogspot.com/feeds/5499278182213558449/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8854099220557003241&amp;postID=5499278182213558449' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/5499278182213558449'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/5499278182213558449'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://tanaghozat.blogspot.com/2006/12/blog-post_14.html' title='برای شهری که زنده است'/><author><name>علی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16879363077773396149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://lh5.ggpht.com/_2dobxrS_zL4/SaH1w98oGcI/AAAAAAAAAWA/-dMfEQaGRYk/B2.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8854099220557003241.post-4957525431424630129</id><published>2006-11-03T14:58:00.000+03:30</published><updated>2007-02-28T19:10:25.681+03:30</updated><title type='text'>خرد گرایی چیست؟</title><content type='html'>&lt;div div="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خردگرایی چیست؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساده ترین تعریف خردگرایی (Rationalism) پذیرش اصالت خرد برای کسب شناخت (معرفت) است. خردگرایی معمولا در مقابل دین خویی یعنی پذیرش ایمان، وحی و مفاهیم دینی یا عرفانی بعنوان منابع کسب معرفت و دانش مطرح میشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خردگرایی یک نظام فکری است، یعنی چگونه اندیشیدن را به انسان می آموزد. خردگرایی همچنین در قیاس با تجربه گرایی (Empiricism) مطرح میشود که مفهوم آن پذیرش تجربه بعنوان مهمترین منبع کسب معرفت است، هرچند تجربه گرایی و خردگرایی قابل جمع شدن با یکدیگر هستند، بدین مفهوم که یک شخص میتواند هم تجربه گرا باشد هم خردگرا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پذیرفتن خردگرایی برابر است با عدم پذیرش حقایق بصورت مطلق. فرد خردگرا همواره احتمال خطا را در اندیشه اش میدهد و خود را بطور صد در صد متعلق به یک مکتب فکری نمیداند بلکه عاقلانه ترین و منطقی ترین مکاتب فکری را در زمان خودش انتخاب میکند و نسبت به افکارش تفکر انتقادی (Critical Thinking) دارد، یعنی با موشکافی با مسائل روبرو میشود و از توجیه و فرار از تناقضات و خطاهای اندیشه اش دوری می جوید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرد خردگرا درستی و راستی مفاهیم را تنها با استناد به قوه عقلانیت میسنجد و تنها مفاهیمی را میپذیرد که از فیلتر خرد با موفقیت خارج شوند. فرد خردگرا هیچ مفهوم غیر عقلایی را بعنوان حقیقت قبول نخواهد کرد. خردگرا حتی به خود خردگرایی نیز با دیده خردگرایی مینگرد یعنی درصورتی که طرز تفکر و نظام فکری عاقلانه تری از خردگرایی دریابد خردگرایی را نیز کنار خواهد گذاشت و به آن نظام فکری خواهد پیوست. خردگرایان همان روش علمی رسیدن به حقایق را که مبتنی بر اصول دقیق خردمندانه است و در آن تعصبی وجود ندارد در حوضه تفکرات خود استفاده میکنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انسان خردگرا لزوماً انسانی بیخدا نیست، یک دین دار نیز درصورتیکه مفاهیم سازگار با خرد را قبول کند و مفاهیم ناسازگار با خرد خویش را رد کند خردگرا است، اما چنین شخصی هرگز نمیتواند مسلمان باشد. برخی از اسلامگرایان ادعا میکنند که آنها نیز خردگرا هستند زیرا ابتدا اصول دین را با خرد خویش قبول میکنند و بعد دین را دنبال میکنند. گذشته از اینکه این حرف آنها در تناقض با مسئله ارتداد است، حتی اگر اینکار نیز توسط اسلامگرایان واقعا انجام گردد، نمیتوان آنها را خردگرا نامید زیرا خردگرا در هر زمان خردگرا است، نه تنها در پذیرش اصول، در نقطه مقابل اسلامگرا ادعا میکند که در بررسی اصول دینش خردگرایانه عمل میکند و بعد از آن دینخویی "پذیرش مفاهیم دینی مبتنی بر ایمان (ایمان چیست؟)" را پیش میگیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خردگرایی مفهوم جدیدی نیست، در تمام نقاط دنیا و در تمام طول تاریخ میتوان خردگرایانی را یافت، یا حداقل افرادی را یافت که خردگرایانه عمل کرده اند، مثلا منقول است که پیامبر اسلام در مقابل ابوجهل (نام اصلی وی ابوحکیمه "پدر دانش" بوده است و پیامبر او را با نام گذاری "پدر نادانی" خواند) ادعای به معراج کردن کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابوجهل به او گفت که یک پای خود را بلند کن و او اینکار را کرد. ابوجهل به او گفت حال پای دیگر خود را بلند کن و پیامبر نتوانست هردو پایش را بلند کند. ابوجهل به او گفت حال که تو نمیتوانی دو پایت را بلند کنی چگونه میتوانی به معراج رفته باشی؟ این برخورد ابوجهل یک برخورد خردگرایانه بود و در نقطه مقابل برخورد افرادی مانند علی بن ابی طالب که حرفهای محمد را بدون نقد و بررسی هضم میکرد و حاضر بود برای محمد آدم بکشد و حتی در راهش کشته شود برخوردی کاملا دین خویانه و ضد خردگرایی. همچنین برخورد شیطان با خداوند در اسطوره های سامی از همین قرار است، شیطان استدلال میکند و میگوید من برای چه باید به انسان سجده کنم؟ من از انسان برتر هستم و انسان موجودی پست است، در حالی فرشته ها همگی گوسفندوار به فرمان الله عمل کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong align="center"&gt;&lt;em&gt;تنها ماهی های مرده هستند که با مسیر آب حرکت میکنند.&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;تفاوت اصلی میان دین خویان و خردگرایان در این است که دین خویان بدون چون و چرا و تفکر انتقادی و موشکافانه مفاهیم دینیشان را قبول میکنند، مثلاً اگر در اسلام گفته شده است که یک مرد حق ازدواج با 4 زن را دارد، آنها این حرف را گوسفندوار قبول میکنند و پرسش نمیکنند که چرا 4 و نه 5؟ فرق میان داشتن 4 زن و 5 زن چیست که ما باید آنرا قبول کنیم. اما خردگرا برخوردی نقادانه با چنین مسائلی دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شایسته است در باب خردگرایی از برترد راسل منطق دان بزرگ تاریخ بعد از ارسطو نام برد و جمله ای که او گفته است را جمله ای که خردگرایی را در خود خلاصه کرده است دانست. برترد راسل گفته است، &lt;strong&gt;"من حاضر نیستم برای عقایدم کشته شوم، زیرا ممکن است عقاید من اشتباه باشند"&lt;/strong&gt;، این با ظن نگاه کردن به مسائل و خردمندانه عمل کردن شیوه خردگرایان است و در مقابل دین خویان وجود دارند که به مفاهیم دینی خود یقین دارند و بر اساس آنها آدم میکشند و خود را میکشند. حال آنکه تفکرات دینی هزاران بار بی پایه و اساس تر و اسطوره ای تر و نابخردانه تر از تفکرات خردگرایان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div div="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;a href="http://www.efsha.co.uk/"&gt;منبع +&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8854099220557003241-4957525431424630129?l=tanaghozat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://tanaghozat.blogspot.com/feeds/4957525431424630129/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8854099220557003241&amp;postID=4957525431424630129' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/4957525431424630129'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/4957525431424630129'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://tanaghozat.blogspot.com/2006/11/blog-post.html' title='خرد گرایی چیست؟'/><author><name>علی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16879363077773396149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://lh5.ggpht.com/_2dobxrS_zL4/SaH1w98oGcI/AAAAAAAAAWA/-dMfEQaGRYk/B2.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8854099220557003241.post-2010597432050188009</id><published>2006-10-15T20:08:00.000+03:30</published><updated>2007-02-28T19:09:19.944+03:30</updated><title type='text'>گذری بر نهج البلاغه</title><content type='html'>&lt;div  style="text-align: right;font-family:tahoma;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;گذری بر نهج البلاغه .&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدون شرح !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخنی از آن حضرت (ع) نهج البلاغه خطبه 78&lt;br /&gt;... ای مردم از علم نجوم بپرهیزید، مگر بدان مقدار که شما را در خشکی و دریا راه بنماید، که این علم به کهانت منجر می شود و منجم کاهن است و کاهن همانند جادوگر است و جادوگر کافر است و کافر در آتش جهنم. به نام خدای تعالی به راه افتید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخنی از آن حضرت (ع) نهج البلاغه خطبه 79&lt;br /&gt;پس از فراغت از جنگ جمل، در نکوهش زنان فرمود:&lt;br /&gt;ای مردم، بدانید که زنان را ایمان ناقص است و بهرمندیهایشان ناقص است و عقلهایشان ناقص است. اما ناقص بودن ایمانشان از آن روست که ایام حیض از خواندن نماز و گرفتن روزه معزورند و ناقص بودن عقلهایشان، بدان دلیل است که شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است و نقصان بهره مند یشان در این است که میراث زنان نصف میراث مردان است. از زنان بد بپرهیزید و از زنان خوب حذر کنید و کار نیک را به خاطر اطاعت از آنان انجام مدهید، تا به کارهای زشت طمع نکنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخنی از آن حضرت (ع) نهج البلاغه خطبه 198&lt;br /&gt;در یکی از روز های جنگ صفین فرزندش حسن (ع) را دید که به جنگ می شتابد و چنین فرمود:&lt;br /&gt;نگه دارید و مانع شوید این پسر را از جنگ تا با مرگ خود پشت مرا نشکند. نمی خواهم که این دو [حسن و حسین (ع)] به کام مرگ افتند و با مرگ آنها نسل رسول الله (ص) منقطع شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخنی از آن حضرت (ع) نهج البلاغه خطبه 146&lt;br /&gt;عمر بن خطاب هنگامی که برای رفتن خود به جنگ با اهل ایران با آن بزرگوار مشورت نمود:&lt;br /&gt;عمر گفت یا علی پس دستور چیست؟ فرمود رای اینست که تو در مدینه مانده مرد دلیری را امیر لشگر اسلام نموده بجنگ ایرانیها بفرستی و اگر هم مغلوب شده شکست بخورند تو در جای خود مانده دوباره لشگر آماده میسازی و برای سرداری لشگر اسلام نعمان ابن مقرن لیاقت دارد٬‌ عمر این رای را اختیار نموده نامه ای به نعمان که در بصره بود نوشت و او را مامور نمود که به سپهسالاری لشگر اسلام به جنگ ایرانیها برود.....&lt;br /&gt;پس رای خود را برای نرفتن عمر بکارزار از روی برهان چنین بیان فرمود:&lt;br /&gt;مکان زمامدار دین و حکمران مملکت مانند رشته مهره است که آنرا گرد آورده بهم پیوند می نماید٬ پس اگر رشته بگسلد مهره ها از هم جدا شده و پراکنده گردد و هرگز همه آنها گرد نیامده است ....&lt;br /&gt;اگر چه امروز عرب اندکست٬ لیکن بسبب دین اسلام (و غلبه بر سایر ادیان) بسیار است ... پس تو مانند میخ وسط آسیا (ساکن و برقرار) باش و آسیا(ی جنگ) را بوسیله عرب بگردان (در تجهیز لشگر و آراستگی و انتظام امرایشان بکوش) و آنان را به آتش جنگ در آورده خود بکارزار مرو .... و دیگر آنکه اگر تو وارد کارزار شوی ایرانی ها ترا ببینند میگویند: این پیشوای عرب است٬ که اگر او ار از بین ببرید (بقتل رسانید) آسودگی خواهید یافت٬ و این اندیشه حرص ایشان را بر (جنگ با) تو و طمعشان را در (نابود کردن) تو سختتر و زیاد تر می گرداند....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وصیتی از آن حضرت (ع) نهج البلاغه نامه 24&lt;br /&gt;که پس از او با اموالش چه کنند. آن را هنگامی که از صفین باز می گشت نوشته است.&lt;br /&gt;این وصیتی است که بنده ی خدا، علی بن ابیطالب، امیر المومنین، درباره ی دارایی خود بدان فرمان داده است. برای خشنودی خداوند تا او را به بهشت برد و در سرای امن خود فرود آورد.&lt;br /&gt;... از کنیزان من هر که با او همبستر بوده ام و صاحب فرزندی باشد یا فرزندی در شکم داشته باشد، به فرزندش واگذار می شود و مادر بهره ی فرزند است. اگر فرزندش بمیرد و او زنده باشد آزاد می شود و نام کنیز از او برداشته می شود و آزادی نصیب او گردد...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8854099220557003241-2010597432050188009?l=tanaghozat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://tanaghozat.blogspot.com/feeds/2010597432050188009/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8854099220557003241&amp;postID=2010597432050188009' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/2010597432050188009'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/2010597432050188009'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://tanaghozat.blogspot.com/2006/10/blog-post.html' title='گذری بر نهج البلاغه'/><author><name>علی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16879363077773396149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://lh5.ggpht.com/_2dobxrS_zL4/SaH1w98oGcI/AAAAAAAAAWA/-dMfEQaGRYk/B2.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8854099220557003241.post-8318426079233513277</id><published>2006-09-13T00:58:00.000+03:30</published><updated>2007-04-11T03:01:39.615+03:30</updated><title type='text'>طوفان نوح بیشتر شوخی تا جدی !</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span dir="rtl"  style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;طوفان نوح، بیشتر شوخی تا جدی!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;img src="http://freeiran.persiangig.com/weblog/2006/ToofaneNooh01.gif" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به یاد دارم معلم دینی ما در دوران دبیرستان به ما ميگفت، دانشمندان غربی کشتی نوح را در ترکیه روی یک کوه (کوه آرارات) یافته اند و بعد از اینکه آنرا از زیر برف بیرون کشیدند دیدند روی الوار آن نوشته شده است "يا قائم آل محمد (عجل الله تعالى فرجه)" و آن باستان شناسانی که این کشف را انجام داده اند مسلمان و شیعه شدند ولی خوب دولت های غربی اجازه درج این خبر رو ندادند و حتی اجازه کاوش بیشتر را هم به سایر باستان شناسان ندادند. و ما که مغزهای باکره خودرا مجانی به زنای مرجع تقلید کلاس درس خودمان بخشیده بودیم، چه معصومانه بر تنفر خود از غرب و بویژه اسرائیل و آمریکای جنایتکار می افزودیم که چقدر این ها نامرد و بی انصاف هستند که دین حق یعنی اسلام و مذهب حق یعنی تشیع را انکار میکنند. آخر مگر مدرک از این تابلو تر هم میتوان برای اثبات حقانیت یافت؟ اما حال که پنج، شش سال از آن دوران و عصر جاهلیت زندگی من میگذرد آموخته ام که به جای ایمان آوردن و قبول کردن، خرد نقاد خود را بکار گیرم و داستانهای کودکانه و مسخره دینی را به دیده خرد بازرسی کنم و بر مغز خویش فشار بیاورم.&lt;br /&gt;داستان نوح یکی از داستانهای قرآن است و خداوند یک سوره کوچک ناقابل را هم به حضرت نوح اختصاص داده که در این نوشتار کوتاه سعی بر آن خواهم داشت که این داستان را بازبینی کنم و درستی و راستی آنرا با سلاح عقلانیت بازرسی کنم.&lt;br /&gt;واقعیت این است که داستان نوح در قرآن و کتاب مقدس، بر پایه یک داستان قدیمیتر استوار است. افسانه گیلگمش مدتها قبل از اینکه کتاب پیدایش (نام اولین بخش تورات) نوشته شود توسط سومریها نوشته شده بود. لوحه های تاریخی ای که در آنها به افسانه گیلگمش و بخش هایی از داستان نوح و طوفانش اشاره میشود مربوط به بیش از 2000 سال قبل از میلاد مسیح میشوند و این در حالی است که کتاب تورات برای اولین بار با دید فوق العاده خوش بینانه در حدود 600 سال قبل از مسیح از گفتار به نوشتار در آمد و نسخه هایی که اکنون از تورات وجود دارد بسیار جوان تر از آن تورات های اولیه هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;img src="http://freeiran.persiangig.com/weblog/2006/ToofaneNooh02.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;ترجمه ی متن انگلیسی: شاید این از مشهورترین لوح های میخی است. این یازدهمین لوح از شعر حماسه ی گلیگمش می باشد و چگونگی فرستادن سیل و ویران شدن جهان را توسط خدایان توصیف می کند. همچون نوح به Utnapishtim از پیش به ساختن کشتی همچون خانه برای محافظت از موجودات زنده اخطار شده بود. بعد از طوفان وی پرندگانی را برای جستجوی سرزمین خشک( ساحل ) فرستاد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;اما اینکه این داستان چگونه از افسانه گیلگمش، یعنی یک اثر از ادبیات سومری بابلی وارد ادبیات یهود شده است با توجه به اینکه حتی طبق خود تورات، بنی اسرائیل از منطقه ای که محل زندگی اکادها (یکی از نژاد ها و اقوام ساکن منطقه بین النهرین که امپراطوری اکادها Akkadian را در سالهای 2255 تا 2370 قبل از میلاد ایجاد کردند) هجرت کرده اند و حتی زبان یهود از زبان آن قوم منشعب شده است، و اینکه قدیمیترین و کاملترین نسخه های موجود از گیلگمش نیز به همان زبان اکادها است که بابلی ها هم بدان زبان سخن میگفته اند، اصلا دور از تصور و بعید به نظر نمیرسد.&lt;br /&gt;بجای نوح در افسانه گیلگمش، اوتناپیشتیم (Utnapishtim) است که مسئولیت ساخت کشتی و سایر قضایا را بر عهده میگیرد و از طرف خدایانی که مردم بدان باور داشته اند و نه خدایان جدید تری مثل یهوه و یا الله که بعدا اختراع شدند دستور میگیرد که همه حیوانات را جمع آوری کند و بقیه داستان تقریبا مشابه داستان تورات و قرآن است و در انتهای طوفان اوتناپیشتیم یک کبوتر و سپس یک پرستو را میفرستد تا بدنبال خشکی بگردند و آنرا بیابند و بازگردند. حتی زنگین کمان و سایر عناصر ظريف این داستان تورات نیز با آن افسانه گیلگمش صدق میکند. اینها اسناد تاریخی بدست آمده در بین النهرین که در موزه بریتانیایی لندن (London British Museum) نگهداری میشوند به خوبی ثابت میکنند که این داستان از یک افسانه قدیمی با اندکی تغییر نام و تعداد و اسم خدایان آورده شده است. و کپی شدن داستانها و محتویات تورات توسط پیامبر اسلام و آوردن نسخه ضعیفی از آنها در تازینامه نیز بر کسی پوشیده نیست. بنابر این داستان نوح و طوفان نوح هم چیزی جدا از سایر داستانهای افسانه ای و معلمولا غیر منطقی و مسخره دینی و مذهبی نیست.&lt;br /&gt;از دید کتب مقدس مسیحیان کلا دنیا از 6000 سال پیش آغاز شده است! و طبق معمول داستانها و ادعاهای مذهبیون همیشه بی سند و تاریخ و به قول معروف بی در و پیکر است! اما یک طوفان به این شدت که همه دنیا را زیر آب ببرد بدون شک اثرات فوق العاده مشخص و روشنی بر کره زمین خواهد گذاشت که از هیچ کدام از آنها خبری نیست و اسناد زمین شناسی برای چنین واقعه خنده داری به هیچ عنوان وجود ندارد.&lt;br /&gt;تمام آبهایی که روی زمین وجود دارد متشکل از دریاها، اقیانوسها و دریاچه ها همه و همه نتیجه باریدن باران به مدت سه میلیون (3,000,000) سال بطور مداوم است که در یکی از دورانهای زمین شناسی انجام گرفته است، حال گفتن اینکه روی زمین چند روز یا چند ماه یا چند سال باران آمده و این سبب آن شده است که تمام سطح زمین را آب فرا بگیره فوق العاده دور از تصور است، مگر اینکه پروردگار از شیلنگ های کالیبر بالای مخصوص بارگاه الهی که سبب جاری شدن نهرها در بهشت میشوند برای این منظور استفاده کرده باشد و سیستم آب و فاضلاب بهشت را چند روزی به زمین وصل کرده باشد!&lt;br /&gt;مسئله ای که بطور کلی قضیه طوفان نوح را زیر سوال میبرد همان داستان جمع آوری حیوانات و نگه داری آنها در یک کشتی و نابودی بقیه حیوانات و ادامه نسل حیوانات از آن حیوانات باقیمانده است که کاملا غیر ممکن و تخیلی است. تصور کنید یک پلنگ برای اینکه زنده بماند باید بطور مثال روزی 10 خرگوش بخورد، یعنی برای اینکه یک ببر را بتوان برای مدت 1 ماه زنده نگه داشت باید به ازای هر ببر 300 خرگوش به کشتی برد. این ببر روز اول 10 تا خرگوش را میخورد و 290 خرگوش دیگر باید زنده بمانند برای آنکه در روزهای دیگر بتوانند خوراک این یک ببر بشوند، 10 خرگوش دومی که قرار است خورده شوند باید یک روز بیشتر از 10 خرگوش اول زنده بمانند پس برای 10 خرگوش سری دوم غذا برای یک روز لازم است، بنابر این باید برای خرگوشهای سری دوم دو برابر خرگوشهای سری اول توشه غذایی در نظر گرفته شود، همینطور برای خرگوشهای دوره سوم باید سه برابر خرگوشهای دوره اول قضا در کشتی نگهداری شود و برای خرگوشهای روز 30 ام، 30 برابر قضای خرگوشهای روز اول. بنابر این شما برای اینکه 1 ببر را 30 روز با خوراک خرگوش بخواهید تغذیه کنید باید یک معادله نسبتا پیچیده ریاضی را در نظر بگیرید حال فرض کنید 2 ببر داریم و ببینید این معادله چقدر گسترده تر میشود، حال فرض کنید 10 نوع حیوان وجود دارند که هرکدامشان تغذیه دیگری هستند، برای اینکه اینها بتوانند 1 ماه زنده نگه داشته شوند حل معادله ریاضی ای لازم است که مدتها نیاز به محاسبه دارد و اصلا کار ساده ای نیست! حال تصور کنید که هزاران هزار جانور از انواع و نژادهای مختلف را یک شخصی بخواهد برای 30 روز در یک جایی زنده نگه دارد، آیا میدانید این کار چقدر پیچیده و ناممکن است؟ آیا میدانید اینها چقدر وزن و جا خواهند گرفت؟ آیا میدانید فقط غذایی که این جانوران باید بخورند چه کشتی فوق العاده بزرگ و مجهزی میخواهد؟ ساختن چنین کشیتی ای امروز هم با پیشرفته ترین علوم مهندسی و کشتیسازی و دریانوردی و جانورشناسی کاملا بعید و دور از تصور است چه برسد به نوحی که هزاران سال پیش زندگی میکرده و میخواسته از چوب درخت ساج آن کشتی را بسازد! مسلما وزن این همه حیوان و قضاهایشان قابل تحمل با یک کشیتی که یک پیامبر خنگ الهی ساخته است مقدور نیست! حتی اگر این شخص 900 سال زندگی کرده باشد!&lt;br /&gt;مسلماً باغ وحشی که بخواهد همه جانوران جهان را در خود داشته باشد نیاز به هزاران و بلکه میلیون ها کارمند و کارگر دارد، چطور خانواده نوح که احتمالا آدمهای مذهبی ای هم بوده اند و باید روزی چندین رکعت نماز میخواندند و نماز جمعه میرفتند وقت میکردند به این همه حیوان زبان بسته غذا بدهند؟ جریان کشتی نوح مانند این است که یک باغ وحش بزرگ بخواهد حیوانات خود را برای مدت چند ماه زنده نگه دارد و این باغ وحش حق وارد کردن هیچ مواد غذایی را ندارد، این کار فوق العاده دشوار است اما خوب ناشدنی نیست.&lt;br /&gt;جالب اینجاست که مسئله به همین نگهداری آنها در کشتی نیز ختم نمیشود، بعد از اینکه کشتی توقف کرد و این حیوانات پیاده شدند باز هم برای ادامه نسل و زاد و ولد نیاز به غذا دارند و اینگونه نیست که شما بتوانید با داشتن یک حیوان نر و یک حیوان ماده نسل آن دو را تا ابد نگهدارید و زاد و ولد آنها را تا ابد بیمه کنید! همان قضیه معادله برای قضا بعد از تخلیه حیوانات از کشتی نیز مطرح میشود و بنابر این قبل از سوار کردن حیوانات بر کشتی باید فکر تغذیه آنها بعد از تخلیه هم باشند و باید برای آن دوران هم بنشینند ببینند چقدر فرضاً خرگوش لازم است که هم ببر و هم خرگوش بتوانند تا چند نسل زاد و ولد کنند و همان مقدار را تهیه کنند (از خرگوش فروشی و ببر فروشی بخرند!) و به کشتی ببرند. ولی بازهم نجات حیوانات غیر ممکن است، چون یک پلنگ شعور ندارد و ممکن است بجای روزی 4 خرگوش، در یک روز 30 تا خرگوش را بکشد و نسل خرگوش اینگونه منقرض خواهد شد. و این تنها مثالیست برای دو گونه از حیوانات، اصولاً میتوان با اطمینان گفت اگر چنین اتفاقی روزی می افتاد نسل کل حیوانات از روی زمین برداشته میشد.&lt;br /&gt;از اینها گذشته جاهای مختلف جهان حیوانات مختلفی وجود دارند که در جاهای دیگر وجود ندارند، در حاشیه میتوان مثال زد که تا زمانی که اروپاییها امریکا را کشف نکرده بودند سرخ پوستها هرگز اسب ندیده بودند، و وقتی سربازان سرخ پوست از اسب برای رئیس قبیله تعریف میکردند میگفتند آنها بر آهو های بزرگی سوار هستند. شاید جالب باشد که بدانید در سال 1540 شخصی به نام کورتز (Cortes) یکی از ارتشیان اسپانیا یک دختر سرخپوست به نام (Malinche) را به ازدواج خود در آورد و نام وی را به مارینا (Marina) تغییر داد و زبان وی را آموخت و از مارینا در مورد باورهای دینی قبیله اش آموخت که در افسانه های دینی آنها دنیا قرار است توسط کسی که از شرق سوار بر یک آهو می آید نجات یابد (یک چیزی تو مایه های افسانه حضرت ولی عصر) و توانست با همکاری مارینا و با استفاده از جهالت مذهبی ای که در همه مذاهب وجود دارد سرخ پوستها را گول بزند و شهر فوق العاده عجیب و ثروتمند آنها به نام تنوچیتیتلان (Tenochtitlan) را به تصرف خود در آورد و همه سرخ پوستها را یا مسیحی کرد یا کشت. و بخش اعظمی از مکزیک اینگونه به تصرف اسپانیاییها در آمد.&lt;br /&gt;با در نظر داشتن این واقعیت چگونه میتوان تصور کرد که حیواناتی مانند کانگرو که فقط در استرالیا وجود دارند (کلمه کانگرو به زبان محلی بومیان استرالیا یعنی "من نمیفهمم" و احتمالا انگلیسیها از یک بومی استرالیایی به زبان انگلیسی پرسیده اند این جانور چیست و آن شخص بومی چون انگلیسی نمیدانسته است گفته است من نمیفهمم شما چه میگویید و انگلیسیها فکر کرده اند اسم این جانور کانگرو یا "من نمیفهمم" است.) بتوانند بعد از طوفان نوح ادامه حیات بدهند؟ آیا نوح به استرالیا رفته و چند کانگرو گیر آورده است؟ یا اینکه کانگرو خودش از استرالیا پیش نوح و کشتی اش آمده است؟ بعد از طوفان چطور، چه کسی کانگرو را به استرالیا باز گردانده است؟ آیا هنگام پرواز، کانگرو بلیط برگشتش را هم رزرو کرده بوده است؟ قورباقه درختی در جنگلهای آمازون چطور؟&lt;br /&gt;یک مسئله دیگر مسئله ماهی های آب شیرین و ماهی های آب شور است که در صورت مخلوط شدن آبها یا ماهی های آب شور از بین میروند یا ماهی های آب شیرین و چون ما امروز هردو اینها را داریم نتیجه میگیریم این آب ها با هم مخلوط نشده اند پس طوفانی نیامده که این آبها را به هم متصل کند پس طوفان نوح نمیتوانسته بوجود بیاید. مگر اینکه حضرت نوح مدت زیادی هم ماهی گیری کرده باشند و ماهی هارا درون آکواریوم به کشتی ببرند و آب مناسب را برای هر کدام هم در نظر بگیرند.&lt;br /&gt;گیاهان چطور؟ گیاهان فوق العاده حساس هستند و اگر زیر آب بمانند حتما از بین خواهند رفت، این همه انواع گیاهی که امروز وجود دارد نمیتوانستند موجود باشند مگر اینکه حضرت نوح زحمت کشیده باشند همه انواع گیاهان را هم بیابند و در گلدان به داخل کشتی ببرند.&lt;br /&gt;از اینها گذشته به کل قضیه از دیدی بالاتر نگاه کنیم، طوفان نوح آمد برای اینکه کافران حاضر نمیشدند حرفهای نوح را قبول کنند و وی را مسخره میکردند، و خداوند میخواست آنها را تنبیه کند و تنبیه خداوند معمولا در تضاد با ساده ترین مفاهیم اخلاقی و انسانی است و تنها یک موجود سادیست و فوق العاده خونخوار و پست است که حاضر میشود همه نسل بشر را به خاطر اینکه عده مشخصی خطایی انجام داده اند تنبیه ای به این سختی کند. بقیه مردمان ساکن زمین چطور، آنها چه گناهی کرده بودند که بخاطر اطرافیان نوح باید همه کشته میشدند؟ اگر همه انسانها کشته شده اند پس چطور سرخپوستهای امریکا توانسته اند سالها از سایر ملتهای جهان جدا بمانند و این دو دنیا از هم خبر نداشته باشند؟ چرا خدا برای کشتن موجودات روی زمین به طوفان نیاز دارد مگر نمیتواند این همه بدبختی را تحمل نکند و به سادگی همانطور که کشکی کشکی زمین را مثلا آفرید همه آدمها غیر از فک و فامیل های آقای نوح علیه سلام را بکشد.&lt;br /&gt;حال چگونه است که ما بدون اینکه به اصطلاح دو دو تا چهارتا بکنیم این همه مزخرفات مذهبی را یکجا قبول کرده ایم؟ &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8854099220557003241-8318426079233513277?l=tanaghozat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://tanaghozat.blogspot.com/feeds/8318426079233513277/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8854099220557003241&amp;postID=8318426079233513277' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/8318426079233513277'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/8318426079233513277'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://tanaghozat.blogspot.com/2007/02/blog-post_28.html' title='طوفان نوح بیشتر شوخی تا جدی !'/><author><name>علی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16879363077773396149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://lh5.ggpht.com/_2dobxrS_zL4/SaH1w98oGcI/AAAAAAAAAWA/-dMfEQaGRYk/B2.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8854099220557003241.post-7060444362085252460</id><published>2006-08-26T18:36:00.000+03:30</published><updated>2007-02-28T18:37:38.394+03:30</updated><title type='text'>افسانه ی آخرت</title><content type='html'>&lt;div  style="text-align: right;font-family:tahoma;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;افسانه آخرت !&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخن از بهشت به ميان امد و ان پردازش افسانه ای که دهان هر مومنی را اب می اندازد! در درازنای تاريخ، پی امد و ثمره چنين تناقضی - که بهشت ناميد می شود- خود پرسشهای بی شماری بوده است که از سوی عقلهای نقاد و ذهن های پرسشگر مطرح و از سوی دکانداری دين تمامن بی پاسخ مانده اند. در اينجا به چند نمونه از اين پرسشهای بی پاسخ مانده اشاره می کنيم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تازينامه ادعا می کند که انسانها پس از مرگ در جهان اخرت - و روز قيامت- دوباره زنده خواهند شد و به حساب اعمال خوب و بد انان به دقت رسيدگی می شود.( سوره القيامه و بسياری از ايات ديگر ) امروزه، گذشته از رد صريح چنين ادعای بی اساسی بوسيله علوم طبيعی و زيست شناسی، سئوالاتی نيز در مورد فلسفه وجود بهشت و جهنم مطرح است که افزون بر دلايل علمی، بيش از پيش انسان را بر اينگونه معرکه گيری های ياوه گونه اگاه - و البته متأسف - می سازد. مثلن می دانيم که انسانها در سنين متفاوت می ميرند؛ گاه در کودکی و ميانسالی به سبب حادثه يا بيماری، و گاه در کهن سالی به علت طبيعی.&lt;br /&gt;حال اگر کودکی در سن چهار سالگی بميرد، در روز جزا در چه سنی دوباره زنده خواهد شد؟ ايا در همان چهار سالگی؟ يک کودک چهار ساله که قطعن نيازمند مراقبت والدين است چگونه می تواند از نعمت های بهشتی رنگارنگ استفاده کند؟ ايا خداوند مادر اين کودک را نيز برای مراقبت از وی به بهشت خواهد اورد؟ اگر ان مادر گناهکار بود تکليف چيست؟! فرض را بر اين قرار دهيم که خداوند اگاه بر همه چيز(!) يکی از حوريان زيبا روی بهشتی را در يکی از مهد کودک های بهشت مأمور نگهداری از کودک مورد نظر بنمايد. با وجودی که می دانيم در بهشت کسی پير نمی شود و بطبع بزرگ هم نخواهد شد، ايا می توان زندگی ابدی يک کودک چهار ساله بلاتکليف را تحت سرپرستی يکی از حوريان لذت از نعمات بهشتی ناميد؟&lt;br /&gt;اگر کودک مزبور در سن بيست سالگی زنده شود، باز چنين امری جای سئوال دارد، زيرا اين جوان بيست ساله ديگر ان کودک چهار ساله ای که در چهار سالگی مرده و بطبع از لحاظ فيزيکی رشد نکرده و تغييرات بيولوژيکی مربوط به بلوغ را پشت سر نگذارده، نيست! نه ظاهرش همان است و نه افکارش و نه اعمالی که بايد بخاطرش جواب پس دهد زيرا کل طول شانزده سال باقيمانده ( 16= 4 -20) را هيچوقت زندگی نکرده که بخواهد عملی خلاف و يا موافق خواست باری تعالی انجام داده باشد! حال طبق انچه تفضيلش رفت و با علم به اينکه در بهشت بدون زمان و انتهای ساخته و پرداخته جناب خداوند کودک نه حق رشد دارد و نه حق مردن مجدد - با تمام اين اوصاف- تکليف کودک بی نوای سرگردان در اخرت ادعايي تازينامه چه خواهد بود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ظاهرن سازندگان داستان مهيج بهشت با حوريان سپيد تن و خوش روی و هميشه باکره(!) و نهرهای شراب و عسل و درختان سرسبز پرميوه و ديگر نعمتهای الهی - که البته تنها ارزوهای فروخورده و بی سرانجام اعراب بيابانگرد هزارو چهارصد سال پيش بوده اند- در طرح خود کودکان را از قلم انداخته اند! حال ببينيم که ديگر چه مواردی از قلم کم حوصله پردازندگان عجول طرح بهشت خيالی افتاده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تازينامه در مورد بهشت می خوانيم:&lt;br /&gt;? ميوه هایي که خود بر می گزينند و گوشت پرنده هر چه بخواهند و "حوران درشت چشم" همانند مرواريدهایي در صدف همه به پاداش کارهائي که می کرده اند?( الواقعه؛ 20 تا 24). بعد می افزايد: ? اما اصحاب سعادت چه حال دارند؟ در زير درخت سدر بی خار و درخت موزی که ميوه اش بر يکديگر چيده شده و "سايه ای دايم" و "آبی همواره روان" و ميوه ای بسيار که نه منقطع می گردد و نه کس را از ان باز می دارند و زنانی ارجمند، ان زنان را ما {خدا} افريديم وچه افريدنی(!) و دوشيزگان ساختيم که معشوق همسران خويشند برای اصحاب سعادت.?(الواقعه؛ 27 تا 38(&lt;br /&gt;حتی خداوند در جايي پا را از اين هم فراتر می گذارد و حکم ممنوعيت شراب را که در همين تازينامه صادر کرده و ان را از بدترين دشمنان مومن ناميده در بهشت لغو می کند: ? اينان مقربانند در بهشتهای پر نعمت بر تختهائی مرصع نشسته و "پسرانی همواره جوان" گردشان می چرخند با قدحها و ابريقها و جامهايي از شرابی که در جويها جاری است که از نوشيدنش نه سردرد گيرند و نه بيهوش شوند. (الواقعه؛ 11و 12- 17تا 19)&lt;br /&gt;پس می بينيم که خداوند مهربان نه تنها دختران درشت چشم که حتی پسران هميشه جوان را نيز برای تکميل عيش برادران مومن{اينجا نيز چون هميشه خواهران مومن حذف شدند!} در اختيارشان قرار می دهد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اکنون در راستای افسانه پر هيجان بهشت، پيرمرد 85 ساله ای را در نظر بگيريم که اخيرن با حضرت عزرائيل ملاقات کرده و قرار است با نوای صوراسرافيل بيدار شود. علاوه بر سئوالات مشابهی که در مورد کودک چهار ساله مطرح گشت، پرسشهای ديگری نيز پيش می ايند:&lt;br /&gt;با وجود کهولت سن و ضعف جسمی و جنسی، حوريان "مرواريد چشم" خداوند به چه کار اين پيرمرد زبان بسته می ايند؟! با وجودی که - طبق دلايل گفته شده- امکان تغيير فيزيکی و بيولوژيکی و حتی روحی در اين شخص غير ممکن است، جز اين است که پيرمرد بی نوای ما بايد در زمانی به وسعت بی نهايت عشوه زيبارويانی که خداوند در وصفشان در ايه 35 سوره الواقعه تأکيد می کند "و چه افريدنی" را ببيند و حسرت بدل بر سرنوشت خويش لعنت بفرستد؟ گذشته از ان، پی امدهای اجتناب ناپذير پيری همچون اختلالات دستگاه گوارش و ضعف شنوايي و بينائي و ديگر ضعفهای جسمی او چه خواهد شد؟ برطرف خواهد شد؟ در اين صورت او ديگر همان فرد نيست! او را جوان خواهند کرد؟ پس با وجود حذف قسمتی از طول زندگی او، چگونه می خواهند حساب تمامی اعمالی که او در زندگيش انجام داده را دقيقن بررسی کنند؟! شايد بهترين (پر ثواب ترين!) قسمت زندگی او همان ايام پيری بوده باشد و او پس از سالهای پر از گناه توبه کرده و خداوند بخشنده هم توبه او را پذيرفته باشد، حال اگر قسمت پرثواب و بهشتی زندگی او حذف شود، ايا باز او می تواند اجازه ورود به بهشت را دريافت کند؟&lt;br /&gt;نکته بسيار عجيب اينکه در داستان اسطوره ای بهشت، دو گروه - يکی بسيار مهم- انسانی عملن حذف شده اند: نخست بانوان که نيمی از جامعه بشری را تشکيل می دهند و معلوم نيست که در جهان اخرت تکليف انان در بهشت مردانه خدواند چه خواهد شد! و دومين گروه مردمی هستند که در نواحی پر باران کره زمين و يا قطب شمال زندگی می کنند و به خاطر شرايط طبيعی زيست محيطی که از سوی همين خداوند عادل به انان تحميل شده هيچ علاقه ای به "سايه دائمی درختان" و "نهرهای هميشه جاری و پر اب" بهشتی وعده داده شده ندارند! می پرسيم اين چگونه خدای عادلی ست که گروه بزرگی از انسانها را عمدن حذف نموده و چگونه خدای اگاه و دانائي ست که از وجود مناطق استوايي و استپ و تند را و قطبی بی خبر است؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علاوه بر ياوه های بی اساسی چون ?{انان} که در راه خدا می جنگند، چه بکشند و يا کشته شوند وعده ای که خدا "در تورات و انجيل" و تازينامه داده است به حق بر عهده او{خدا} ست.?(توبه؛ 111) که از کارکنان دکانداری دين عاجزانه خواستاريم تا نمونه و يا حتی اشاره ای از اين وعده ها را در تورات و انجيل بيابند و به ما کافران نيز نشان دهند(!)، تناقض فلسفی ای که ذهن را می ازارد اينست که اصولن چه نامی می توان بر زندگی ای گذاشت که انتهايي بر ان وجود ندارد؟ ايا بدون مرگ - از لحاظ عقلی- زندگی معنا و جذابيتی می تواند داشته باشد؟ چاره وضعيت مومنينی که از بطالت دائمی بهشت دروغين و بيزاری از سکون مطلق، تنها برای ذره ای تغيير و تحول در شرايط کسالت بار خويش حتی ممکن است ارزوی رفتن به جهنم را بکنند چه خواهد بود؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينها تنها گوشه ای بود از مجموعه پرسشهای مربوط به افسانه تناقض برانگيز و اسطوره ای بهشت که به قدمت تاريخ همواره انسان در باره اش پرسيده و همواره نيز بی پاسخ مانده است. با اميد به روزی که شناخت اصولی ما از ماهيت اسطوره ای داستان های مذهبی راهگشای کنار گذاردن پندارهایي باشد که همه گاه سدی بزرگ در راه سعادت بشر بوده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پر اميد که چنين شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;br /&gt;از سايت کافر http://kaafar.netfirms.com/&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8854099220557003241-7060444362085252460?l=tanaghozat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://tanaghozat.blogspot.com/feeds/7060444362085252460/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8854099220557003241&amp;postID=7060444362085252460' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/7060444362085252460'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/7060444362085252460'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://tanaghozat.blogspot.com/2006/08/blog-post_26.html' title='افسانه ی آخرت'/><author><name>علی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16879363077773396149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://lh5.ggpht.com/_2dobxrS_zL4/SaH1w98oGcI/AAAAAAAAAWA/-dMfEQaGRYk/B2.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8854099220557003241.post-1065642802748859541</id><published>2006-08-24T23:31:00.000+03:30</published><updated>2007-02-28T18:35:44.246+03:30</updated><title type='text'>بزرگترین تناقض فلسفی قرآن</title><content type='html'>&lt;div  style="text-align: justify;font-family:tahoma;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;بزرگترين تناقض فلسفی تازينامه  (قرآن)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;با مطالعه تازينامه و همچنين گذری در ميان متون مرجع و احکام اسلامی به تناقض آشکاری بر می خوريم که می توان از ان بعنوان بزرگترين تناقض فلسفی تازينامه ياد کرد. در همين راستا، ژول لابيوم J. Labeaume اسلام شناس قرن نوزدهم فرانسه در کتاب ارزنده "تجزيه تازينامه" ، به بيش از صد ايه مختلف اشاره می کند که پيرو ان، تمامی مسائل مربوط به انسان و جهان و کائنات از جمله اعمال و کردار انسان، تمامی سخنان و افکار، تولد و مرگ و بطبع طول عمر، احساسات درونی و ريزترين فعل و انفعالات مجموعه طبيعت و کهکشانها و حتی کوچکترينشان - همه و همه- توسط خداوند از پيش مشخص و تعيين شده و بطور دقيق در "لوح محفوظ" ثبت و نگهداری می شود. پس بدينسان، انسان عاری از قدرت تشخيص و انتخاب است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما در سوی ديگر، همين خداوند متعال در اياتی چند شديدن تهديد و تأکيد می کند که " انسان مسئول مستقيم اعمال خويش است و برای انانی که به راهی غير از انچه مقرر کرده ايم می روند اتشی سخت مهيا کرده ايم"(104 انعام، 15 جاثيه، 67 توبه، 51 اعراف، النجم 38 و 39(&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و باز در کنار اين تناقض اشکار "يک بام و دو هوا"، می بينيم که در جای ديگر خداوند در اقدامی غير مترقبه اعلام می کند که "شيطان را مأمور گمراهی انسانها قرار داده است" (سبا؛ 21) در همين رابطه دکتر شجاع الدين شفا چنين متذکر می شود: " البته با همه گذشت قرون، هنوز بدين دو پرسش پاسخ قانع کننده ای داده نشده است که اگر خدا خودش به شيطان اجازه داده بود که مردمان را گمراه کند، گناه ادم و حوا که فريب اين شيطان را خوردند چه بود؟ و بفرض انهم که اين دو گناهکار بودند چرا بايد فرزندان نسل های بعدی انها بابت گناه اين پدر و مادر ساده لوح جواب پس بدهند؟".(تولدی ديگر؛ 388) حال با توجه و بر مبنای چنين چند گانگی هائی، چگونه می توان جايگاه "جبر" و "اختيار" را در فلسفه دين اسلام از هم تفکيک کرد؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر انسان "مختار" است، پس منظور از تأکيدهای مکرر تازينامه برای "از پيش تعيين شده بودن" همه چيز و وجود نوعی مرکز بايگانی بنام "لوح محفوظ" و اصولن "فلسفه تقدير" چيست؟ اگر انسان "اجبار" داشته و در حوزه ای غير اختياری می زيد، پس ديگر تدارک مکانهايي بنام "بهشت" و "جهنم" بمنظور پاداش و جزای اعمال انسان در چيست؟! و اصولن سنجش اعمال انسان بر چه مبنايي انجام می گردد و اين سنجش در حياتی کاملن مشخص و از پيش تعيين شده چه کاربردی دارد؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين تضاد عميق سالهاست که از سوی منتقدين به پرسش گرفته شده، بدون انکه هيچيک از علمای مذهبی تا کنون توانسته باشد پا سخی درخور بدان بدهد. علمای مذهبی- خصوصن روشنفکران مذهبی- نيک می دانند که پاسخگويي به چنين پرسشی مستلزم ناديده گرفتن اصول اساسی و مسلم دين اسلام است- که طی ان دکانداری دين در هر جا به فراخور زمان حکمی از استين بيرون می اورد-، بنابراين انان با پيچاندن صورت مسئله و با طرح سئوالاتی ديگر به عوض جواب، عملن از پاسخگويي طفره می روند. اين شانه خالی کردن از پرسشهای خردگرايان و فرار از پاسخ دهی با مطرح کردن حکم کليشه ای "در کار خدا و رسولش مداخله نکنيد" به منظور به بن بست رساندن پرسش و خاموش کردن عقل نقاد پرسشگر، - با وجود ريشه ای کهن - تحقيقن نتوانسته و نخواهد توانست انسان خردگرا و کاوشگر را قانع کند، زيرا رشد علم در عصر حاضر و تکاپوی بی وقفه انسان در راه برون رفت از خيل مشگلاتی که بشر تاريخن بدان گرفتار امده، خودبخود اصول پوسيده مذهبی را به چالش جدی گرفته و نياز به شفافيت باورهای انسانی را دو چندان کرده است&lt;/span&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8854099220557003241-1065642802748859541?l=tanaghozat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://tanaghozat.blogspot.com/feeds/1065642802748859541/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8854099220557003241&amp;postID=1065642802748859541' title='22 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/1065642802748859541'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/1065642802748859541'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://tanaghozat.blogspot.com/2006/08/blog-post_24.html' title='بزرگترین تناقض فلسفی قرآن'/><author><name>علی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16879363077773396149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://lh5.ggpht.com/_2dobxrS_zL4/SaH1w98oGcI/AAAAAAAAAWA/-dMfEQaGRYk/B2.gif'/></author><thr:total>22</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8854099220557003241.post-459490653889186551</id><published>2006-08-21T13:50:00.000+03:30</published><updated>2007-02-28T18:30:01.112+03:30</updated><title type='text'>تناقض چیست؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl"  align="right" style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;تناقض چیست؟&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div style="font-family: tahoma;" dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;دو قضیه (Proposition) در صورتی با یکدیگر در تناقض هستند که در هشت چیز با یکدیگر یگانگی (وحدت) داشته باشند اما از لحاظ ماهیت (کیفیت و کمیت) با یکدیگر یگانگی نداشته باشند. شرط لازم (و شاید نه کافی) برای اینکه دو قضیه با یکدیگر تناقض داشته باشند در منطق ارسطویی این است که آن دو قضیه در 8 چیز با یکدیگر یگانگی داشته باشند، و اگر این یگانگی در میان آنها وجود نداشته باشد آن دو قضیه با یکدیگر در تناقض نیستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- یگانگی در موضوع&lt;br /&gt;اگر گفته شود "صندلی چوبی است و میز چوبی نیست"، میان این دو قضیه تناقض نیست زیرا در موضوع یگانگی ندارند.&lt;br /&gt;2 - یگانگی در محمول&lt;br /&gt;اگر گفته شود "صندلی چوبی است، صندلی میز نیست" میان این دو قضیه تناقض نیست زیرا در محمول یگانگی ندارند.&lt;br /&gt;3 - یگانگی در مکان&lt;br /&gt;اگر گفته شود "صندلی که در آشپزخانه است آهنی است، صندلی که در اتاق کار است آهنی نیست" این دو قضیه با یکدیگر تناقض ندارند زیرا در مورد مکان با یکدیگر یگانگی ندارند.&lt;br /&gt;4- یگانگی در زمان&lt;br /&gt;اگر گفته شود "صندلی امروز شکسته است، صندلی دیروز شکسته نبود" میان این دو قضیه تناقض وجود ندارد زیرا این دو قضیه در مورد زمان یگانگی ندارند.&lt;br /&gt;5- یگانگی در شرط&lt;br /&gt;اگر گفته شود "اگر صندلی از آهن ساخته شود محکم خواهد بود، اگر صندلی از چوب ساخته شود شکننده خواهد بود"، میان این دو قضیه تناقض وجود ندارد چون در شرط با یکدیگر یگانگی ندارند.&lt;br /&gt;6- یگانگی در اضافه&lt;br /&gt;اگر گفته شود "جنس صندلی من چوبی است، جنس صندلی شما چوبی نیست" میان این دو تناقض وجود ندارد زیرا در اضافه با یکدیگر یگانگی ندارند.&lt;br /&gt;7- یگانگی در جزئ و کل&lt;br /&gt;اگر گفته شود "وزن تمام صندلی ها بیش از 1000 کیلوگرم است، وزن یک صندلی کمتر از 10 کیلوگرم است" بین این دو قضیه تناقض وجود ندارد زیرا این دو قضیه با یکدیگر در جزئ و کل بودن یگانگی ندارند.&lt;br /&gt;8- یگانگی در قوه و فعل&lt;br /&gt;اگر گفته شود "تمام صندلی ها میتوانند از چوب ساخته شوند، برخی از صندلی ها از چوب ساخته نشده اند" میان این دو قضیه تناقض وجود ندارد زیرا این دو قضیه در مورد قوه و فعل با یکدیگر یگانگی ندارند.&lt;br /&gt;قضایایی که با یکدیگر در تناقض هستند نه قابل اجتماع هستند نه قابل ارتفاع. یعنی اگر در میان دو قضیه که با یکدیگر تناقض دارند یکی از قضایا صحت داشته باشد، قضیه دیگر یقیناً صحت ندارد. و همینطور اگر یکی از دو قضیه صحت نداشته باشد، قضیه دیگر یقیناً صحت دارد.&lt;br /&gt;چیزهایی که در تعریفشان تناقض وجود دارد یقیناً نمیتوانند وجود داشته باشند (استعداد وجود ندارند)، مثلاً یک دایره چهارگوش و یا یک مربع به شعاع 2 سانتیمتر و یا یک اسب سفید نامرئی.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8854099220557003241-459490653889186551?l=tanaghozat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://tanaghozat.blogspot.com/feeds/459490653889186551/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8854099220557003241&amp;postID=459490653889186551' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/459490653889186551'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8854099220557003241/posts/default/459490653889186551'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://tanaghozat.blogspot.com/2006/08/blog-post.html' title='تناقض چیست؟'/><author><name>علی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16879363077773396149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://lh5.ggpht.com/_2dobxrS_zL4/SaH1w98oGcI/AAAAAAAAAWA/-dMfEQaGRYk/B2.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
